ارسال پناهجویان رد شده رابه افغانستان متوقف سازید

ارسال پناهجویان رد شده رابه افغانستان  متوقف سازید

به مناسبت روز جهانی پناهندگان ۲۰۲۱

بیست و یکم جون ۲۰۲۱

امروز جهانیان روز جهانی پناهنده را تجلیل میکنند و بخشی از جامعهٔ انسانی همبستگی خود را با بیش از ۸۰ میلیون انسانی اعلام میکنند که به اثرجنگ، منازعه، تعقیب و تهدید، با قبول خطرات بیشمار وطن خویش را ترک نموده و ازمقامات کشور دیگری خواهان حمایت شده اند.

فارو با بزرگداشت از این روز، هرسال همبستگی خود را با همه پناهندگان و پناهجویان جهان، بخصوص افغانهای عزیز که صدبار افتاده ولی دوباره برخاسته و سرانجام مجبور به ترک کشور شده اند، اعلام میدارد.

انکشافات منفی دو ماه اخیردر وضع امنیتی افغانستان و مکدر شدن دورنمای زندگی برای افغانهائی که از نظر فکری قادر به ادامهٔ زندگی تحت حاکمیت طالبان نیستند، ما را وامیدارد تا به مناسبت این روز، مستقیماً به همین موضوع بپردازیم و رابطهٔ آنرا با عواقب واپس فرستادن پناهجویان به افغانستان برجسته سازیم.

پناهجویانی که درخواست پناهندگی شان از طرف مقامات کشور میزبان رد میگردد، طبق قوانین کشور های اروپائی باید کشور میزبان را ترک کنند. خرابی اوضاع امنیتی، اجتماعی و اقتصادی افغانستان از یکسو و تهدید طالبان از جانب دیگر باعث آن میگردد که پناهجویان افغان به کشور مبدأ خود برنگردند. اتحادیهٔ اروپا که سالانه مبالغ هنگفت پولی را به دولت افغانستان کمک میکند، بطور غیر رسمی در کنفرانس بروکسل برای افغانستان منعقدهٔ ۲۰۱۵، ادامهٔ این کمک ها را مشروط به امضای قرار داد متنازع فیه واپس فرستادن پناهجویان رد شده از طرف دول عضو اتحادیهٔ اروپا ساخت. این قرارداد«راه مشترک برای همکاری در ساحهٔ مهاجرت» که در سال ۲۰۱۶ به امضا رسید، تا ماه مارچ ۲۰۲۱ اعتبار داشت. بتاریخ ۲۶ اپریل ۲۰۲۱ این قرارداد را اتحادیهٔ اروپا و افغانستان با امضا و صدور « اعلامیهٔ مشترک برای همکاری در ساحهٔ مهاجرت» برای زمان نا محدود تمدید نمودند.

عواقب تمدید این قرار داد برای آنعده از پناهجویان افغان که درخواست پناهندگی شان رد شده است یا در آیندهٔ نزدیک رد میشود، در شرایط کنونی که وخامت اوضاع امنیتی روز تا روز شدت می یابد، زمینه ساز تشویش و نگرانی  همه بشردوستان است. چه پروسهٔ اخراج افغانها از آلمان و سایر کشور های اروپائی که بعد از سال ۲۰۱۶ شدت یافت، تا اکنون ادامه دارد. در شرایط کنونی افغانستان، واپس فرستادن یک پناهجو به این کشور، میتواند سبب مرگ او در جنگهای متقابل حکومت افغانستان و دولت طالبان و سایر حملات تروریستی گردد. از نظر بشردوستانه نیز واپس فرستادن پناهجویان به افغانستان در شرایط کنونی که تهدید بازگشت طالبان شدت می یابد، غیر مسؤلانه است. با وصف اینکه اخراج احباری به ذات خود نقض کنوانسیون ۱۹۵۱ ژنیو برای پناهجویان و پروتوکول های ضمیمهٔ آن میباشد، سلسلهٔ پس فرستادن پناهجویان افغان ادامه دارد.

فدراسیون سازمانهای افغانهای مقیم اروپا (فارو) از کمیسیون و پارلمان اتحادیهٔ اروپا و دول عضو اتحادیهٔ اروپا جداً تقاضا دارد تا افغانستان را دوباره بحیث کشور نا امن پذیرفته و سلسلهٔ واپس فرستادن اجباری پناهجویان به افغانستان را حد اقل تا بهبود وضع امنیتی و مبرهن شدن مسیر تحولات اضاع در افغانستان متوقف سازند.

نوت: اصل این درخواست به زبان انگلیسی است که به کمیسیون و پارلمان اتحادیهٔ اروپا و مقامات ذیصلاح عده ای از دول عضو این اتحادیه رسماً تسلیم داده میشود.

«کمیتهٔ اجرائیه فارو»

پیام تسلیت فارو

باز گذشت همه بسوی اوست

پیام تسلیت فارو

 دهم جون 2021

بادریغ ودرد اطلاع یافتیم که پدر گرامی آقای بهرام آزاد، شاد روان ارباب جمیل خان، برادر آقای استاد ولی جان لاهو، کاکای محترمه لونا ولی رئیس فارو در اثر مریضی که عاید حالش گردیده بود بدرود حیات گفتند.

هئیت مدیره فدراسیون سازمانهای پناهندگان افغان مقیم اروپا از طرف همه اعضاء هئیت مدیره و به نمایندگی از انجمنهای عضوء فارو، سفر ابدی زنده یاد ارباب جمیل خان را به همکاران گرامی فارو آقای بهرام آزاد و خانواده محترم شان، جناب آقای استاد لاهو، بانو لونا ولی رئیس فارو، آقای میرویس لاهو و خانواده گرامی شان، خانم فرشته و رشتینه لاهو، آقای سیلاب لاهو، آقای حمید حسن زاده و جمع خانواده های محترم لاهو، انوری، حسن زاده، خویشاوندان و بازماندگان آن روان شاد مراتب تسلیت هئیت مدیره فارو و فافون را اعلام داشته، با ابراز مراتب غمشریکی و همدردی در این مصیبت  برای همه عزیزان شکیبائی و صبرجمیل آرزومینماید.

یاد شاد روان ارباب جمیل خان را گرامی میداریم.

هئیت مدیره فدراسیون سازمانهای

افغانهای مقیم اروپا ( فارو)

باید به جنگ وخونریزی کنونی خاتمه داده شود

باید به جنگ وخونریزی کنونی خاتمه داده شود

اعلامیه به مناسبت

حملات دهشت افگنانه بالای نوجوانان در لوگر وغرب کا بل

یازدهم می ۲۰۲۱

هنوز خون شهدای حملهٔ جنایتکارانه بالای ده ها جوانی که غرض آمادگی برای امتحان کانکوردرمهمانخانه ای در پل علم ولایت لوگر جمع شده بودند، خشک نشده که دهشت افگنان دست پروردهٔ کشور های خارجی حمام خون دیگری را در مقابل مکتب سید الشهدا  دشت برچی هنگامی که  شاگردان بعد از ختم درس ازمکتب خارج میشدند، با یک موتر بمگذاری شده  و دو ماین متعاقب آن ایجاد کردند. این یک جنایت ویک حملهء سازمان یافته واز قبل نقشه و پلان شده بالای معصوم ترین قشر جامعه یعنی اطفال ودوشیزگان  نوجوان از خانواده های بی بضاعت بود که بخاطر آیندهٔ بهترخود و اعتلای وطن با شوق وعلاقمندی تمام درس میخواندند. ارقام تلفات این جنایت وحشتناک است. مراجع رسمی از۸۵ کشته و ۱۴۷ زخمی صحبت میکنند وعده ای از متعلمین هنوز هم لادرک اند. شهدای قربانی این جنایت در تپه ای در غرب کابل که توسط مردم محل بنام تپهٔ معارف نامگذاری شده، دفن گردیده اند. بخاطر قربانیان این دو حمله  نه تنها مردم دشت برچی و قریهٔ اکبر خیل، بلکه همه مردم افغانستان در داخل و خارج از کشور ماتمدار اند .

حملهٔ مورخ ۱۲ ثوربر ده ها تن جوانان قریهٔ اکبرخیل ولسوالی ازرهٔ ولایت لوگر که تشنهٔ معرفت وتحصیل بوده و  همراه با معلم ریاضی شان کورس آمادگی کانکور را در مهمانخانهٔ خیریهٔ شهرپل علم  دایر کرده بودند، جان ۲۳ جوان را گرفت و ۱۱ تن دیگر را زخمی ساخت.  قریه دار اکبر خیل به خبر نگاران گفت که همه مردم قریه درآتش این ماتم میسوزند. یکی از مادران بنام بابو گفت که شوهرش زمانیکه در کابل درمسیر خاک جبار رانندگی میکردتوسط ماین جاسازی شده توسط طالبان کشته شد. پسر بزرگش را داعش در ننگرهار کُشت و آخرین فرزند ومایهٔ امیدش واحد الله را انفجار ۱۲ ثور لوگر از او گرفت. به اٍثرجنایت هولناک مکتب دختران در دشت برچی نیز خانواده ها به غم و ماتم عزیزان شان نشسته اند. یک خانواده ۳ فرزندش را درین حادثه دلخراش از دست داده است.هموطنی در صفحه فیسبوک خود نوشته “شفاخانه علی‌جناع رفتم، نوجوانی کنار جنازه ‌ای تنها و نا امید نشسته بود، پرسیدم فامیل و اقارب ات کجاست؟ گفت مادرم شفاخانه عالمی پیش خواهر زخمی‌ام رفته، پدرم شفاخانه استقلال دنبال جنازه خواهر بزرگترم رفته و این جنازه‌ هم خواهرم‌ است این است وضعیت خانواده ها در افغانستان.”

 دشت برچی طی سالهای اخیر هدف حملات جنایتکارانهٔ زیادی قرار گرفته است. حمله برمرکز آموزشی “کوثردانش” ، کورس موعود، کلپ ورزشی میوند وحمله بر شفاخانهٔ صد بسترنسائی و ولادی،  و حالا حملهٔ جنایتکارانه برمکتب دختران. سیاه اندیشه ترین گروه ها که عقل ومنطق را درجریان شستشوی مغزی در مدارس پاکستان از دست داده اند، در عقب این حملات وحشیانه قرار دارند. تقبیح این جنایات تروریستی توسط مقامات دولتی افغانستان ومجامع بین المللی دیگر برای قربانیان و فامیل های شان کافی نمیباشد. مردم از همه جناح ها انتظار دارند تا بعوض تقبیح و محکوم کردن، عملاً دست به اقدامات عملی برای جلوگیری از همچو جنایات ، دستگیری و مجازات عاملین آن بزنند.

کمیتهٔ حقوق بشر فارو بدین نظر است:

جنگ تحریک طالبان بعد از اعلام تاریخ خروج قطعی و بدون قید وشرط قوای خارجی از افغانستان،  فاقد هرنوع توجیه و انگیزهٔ قابل قبول برای مردم این کشور میباشد. پس چرا این جنگ ختم نمی شود. ملا هیبت الله در پیام عیدی خود «تاسیس یک نظام خالص اسلامی» را هدف اساسی سلاح گرفتن توسط تحریک طالبان دانسته و گفت « اگرتحقق این هدف از طریق مذاکره ممکن شود، حاضر به آتش بس خواهد بود.» بعبارهٔ دیگرطالبان میخواهند دولتی از نوع امارت قبلی خویش را برمردم افغانستان تحمیل کنند. این خواست طالبان با در نظر داشت تجربهٔ مردم از امارت سالهای ۹۰عملی به نظر نمیرسد. ملا هیبت الله و همکاران شان باید بدانند که مردم افغانستان خواستارختم فوری جنگ میان طرفین درگیر اند. فارو از این خواست مردم با قاطعیت دفاع میکند. تحریک طالبان میتواند منحیث یک حزب سیاسی از طریق بدست آوردن آرای مردم در انتخابات برای رسیدن به اهداف خویش مبارزه کند.

حمله بر مکاتب چه در لوگر و یا غرب کابل باشد وهر جائی از کشور که هدف آن کشتار شاگردان معارف و کودکان بی دفاع باشد  ومنجربه قربانی گردیدن کودکان و نوجوانان گردد، مصداق جنایت علیه بشریت است ، انجام این جنایت در حالی صورت گرفته که هیچ طرف جنگ مسؤلیت آنرا بدوش نگرفته است. فارو خواهان تعقیب جدی این موضوع و مجازات عاملین آن در اسرع وقت میباشد. شورای امنیت مؤسسهٔ ملل متحد نیز خواستار دستگیری و مجازات عاملین، سازماندهندگان و تمویل کنندگان انفجار های مقابل مکتب دختران دشت برچی شده است. فارو این مصوبه را قدم خوب میداند. مشروط به اینکه صرف در حرف باقی نماند و دول عضو شورای امنیت، مقامات ذیربط در دولت افغانستان را در زمینهٔ عملی شدن این خواست از نظر تخنیکی و استخباراتی مساعدت کنند. 

تا زمانیکه جنگ ادامه یابد، خطر وقوع حملات دهشت افگنانه در هر محل و قریه بر بستر این جنگ موجود است.  اهالی و بخصوص جوانان مقیم محلات ، نباید همه امید شان را به ارگان های دولتی ببندند، آنها باید با چشم و گوش باز ترساحه زیست و مؤسسات تعلیمی ناحیه و قریه خود را تحت نظر داشته و با دیدن حالات غیر عادی آن را مستندسازی کنندو همزمان با ارگان های امنیتی موْظف در محل  بخاطرجلوگیری از حادثه قبل از وقوع آن همکاری و در صورت وقوع حادثه عملکرد دهشت افگنان و پولیس را مستند سازی کنند. دردورانی که جنگ در سوریه بشدت جریان داشت و مناطق ملکی مورد حملهٔ جوانب ذیربط قرار میگرفت، جوانان قادربه تهیهٔ هزاران عکس، فلم ضبط صدا، اسناد و غیره شده و عکس آنرا به افرادقابل اعتماد خویش در خارج از سوریه فرستادند و حالا در اروپا آرشیفی از این اسناد وجود دارد که برای محاکمهٔ آینده عاملین جنایات آماده میباشد.

صندوق حمایت از کودکان  ملل متحد( یونیسف)  حادثهٔ مکتب دختران دشت برچی را “حمله وحشت انگیز” خوانده و اعلام نموده که “خشونت در اطراف مکاتب به هیچ وجه قابل قبول نیست. مکاتب باید محل صلح باشند و جایی که اطفال بتوانند با احساس امنیت و حفظ مصونیت به بازی، آموزش و اجتماعی شدن بپردازند.” اما تنهااذعان به وقوع این جنایت کافی نمیباشد. بطور مثال یونیسف میتواند مردم محل را درساختن یک موزیم کوچک که بکس های درسی و کتابچه های هریک از این کودکان در آن نگهداری شود، خاطرهٔ این کودکان را پایدار سازد و خاطره این جنایت هولناک هم ثبت تاریخ گردد و نسل های آینده از ماهیت دهشتگرانه مسلمان نماها آگاه شوند.

«کمیتهٔ حقوق بشر فارو»

از خطوط سرخ زنان افغانستان پشتیبانی میکنیم

اعلامیه

از خطوط سرخ زنان افغانستان پشتیبانی میکنیم

بیست و ششم سپتمبر۲۰۲۰

سر انجام طالبان حاضر  به مذاکره با حکومت شدند و چند روزیست که هیأت های دوطرف در دوحه مصروف چانه زنی بالای طرزالعمل مذاکرات اند. مردم افغانستان درعین حالی که صلح را نیاز اساسی خویش میدانند از کمبود های پروسهٔ آغاز شده در دوحه نیز آگاه و شدیداً نگران عواقب احتمالی آن اند. عدم تمایل طرفین به قرار دادن حقوق قربانیان در اجندای مذاکرات و فقدان تضمین ها در سطح ملی و بین المللی برای حفظ حقوق وآزادیهای افراد (اعم از زن ومرد)  مندرجه در فصل دوم قانون اساسی کنونی افغانستان وبخصوص حقوق زنان مایهٔ تشویش و نگرانی شدید جامعه و بخصوص زنان آگاه کشوراست که بعد از سقوط استبداد و بربریت طالبانی دوباره به پا ایستادند و سهم شان را اکنون در عرصه های سیاست، اقتصاد، جامعهٔ مدنی ورسانه ها بسیار افزایش داده اند.

آتش بس دایمی خواست همه زنان افغانستان است. بیشترین فشار جنگ را زنان تحمل میکنند. با از دست دادن شوهران، پدران و پسران شان  زنان افغان ماتمدار میشوند ودر عین حال ناگزیر به برداشتن بارتمام مسؤلیت خانواده شده  با فقر مفرط بسر برده و از گرسنگی فرزندان شان رنج میبرند.

برای همه زنانی که از حقوق خود آگاه اند و بخصوص زنانی که عمر شان اکنون بالاتراز ۲۵ است، دوران امارت طالبان به کابوس وحشتناکی شباهت دارد که دیگر هرگز آمادهٔ مقابل شدن با چنان کابوسی نیستند. امارت طالبان در اواخر قرن بیستم تبعیض جنسی رسمی علیه زنان را اعمال میکرد. زنان از حق تحصیل، حق کار وحتی حق تعین نوع پوشاک خود محروم بوده  تنها برامدن زنان از خانه جزای شلاق خوردن در ملای عام را درپی داشت.  شنیدن نام “امربالمعروف” خاطرات تلخ آن دوران را در ذهن زن ومرد  افغان تداعی میکند. برخی ازبانوان که اکنون اعضای پارلمان اند  ویا در سایر بخش ها در موقف مهم قرار دارند،  در مصاحبه با رسانه ها تجارب شخصی خویش را از دوران طالبان گفته اند که تکاندهنده است. فلم کوتاه  بریدن گردن یک زن توسط طالبان در استدیوم سپورت کابل که توسط یکی از فعالین جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا) مخفیانه گرفته  شده بود، جهان را تکان داد. حالا همان طالبان ادعا میکنند که از تجارب گذشته خویش آموخته اند. صدق یا کذب  این ادعای طالبان در جریان مذاکرات مبرهن خواهد شد. اکنون که تماس ها بین هیأت های مذاکره کننده در مرحلهٔ مقدماتی خویش قرار دارد، سخن ازانعطاف ناپذیری هیأت طالبان بمیان آمده است. اما زنان افغانستان هم خطوط سرخ خود را دارند. این خطوط سرخ را در ده ها گردهمائی، سمینار وکنفرانس ترسیم کرده اند  و آن عبارت از حفظ حقوق و آزادیهای مندرجه درقانون اساسی و سایر قوانین افغانستان اعم ازحقوق مدنی، اقتصادی  و سیاسی برای سهیم شدن زنان در همه عرصه های زندگی اجتماعی در افغانستان است. 

واقعیت این است که بخش بزرگی از زنان در قریه جات و ولایات دور دست زندگی میکنند. آنها بخاطربرخی عنعنات منفی و خرافات به ندرت  امکان استفاده از حقوق و آزادیهای قانونی شان را یافته اند. اما با آنهم نظرات و خطوط سرخ خود را دارند. ژورنالیست مؤفق بانو فرحناز فروتن در چوکات کمپاین ((خط سرخ من)) به زنان شهری از طریق رسانه های اجتماعی و به زنان دهات و قصبات از طریق مصاحبه های مستقیم زمینهٔ بیان نظرو خط سرخ شان در ابطه با مذاکرات صلح رامساعد ساخته  است. یکی از زنان روستائی از ولایت هلمند گفته است: ” صلح باید دوامدار باشد. صلح پنج روزه که دوباره به جنگ میدان بدهد، بدرد نمی خورد. پسرم را طالبان کشتند. شوهرم فلج است. من باید کار کنم تا برای اولاد خود نان پیدا کنیم. در دوران طالبان من برای آوردن دوای طفل ام دواخانه رفتم. طالبان مرا زدند که چرا  بدون محرم شرعی از خانه بیرون شده ای. آخر شوهرم فلج است. من با کدام محرم شرعی میرفتم؟” (نقل از رونامه گاردین).

زنان افغان مقیم اروپا با زنان داخل کشورصمیمانه ابراز همبستگی میکنند و و ظیفهٔ خود میدانند تا صدای آن عزیزان را به جوامع اروپائی وجهان برسانند. خواهران داخل کشور! ما خط سرخ تان را میدانیم و برای تحقق آن از تلاش وپیکار تان پشتیبانی میکنیم.

(کمیتهٔ زنان فارو)

عوامل رُشد روزافزون افراطیت و بنیادگرائی اسلامی در افغانستان

قطعنامه کنفرانس سالانۀ فارو

۴ نومبر۲۰۱۷

فارو، فدراسیون سازمان های پناهندگان افغان مقیم اروپا ( FAROE) به تأریخ ۴ ماه نومبر ۲۰۱۷ کنفرانس سالانۀ خود را در شهر لایدن هالند ناظر برمطالعۀ عوامل رُشدروز افزون افراطیت و بنیادگرائی اسلامی در افغانستان دائر نمود که در آن بیش از ۱۲۰ ذوات صاحب نظرافغان ، شامل فرهنگیان، نمایندگان نهاد های اجتماعی- کلتوری افغان ها از کشور های مختلف به شمول افغانستان، تاجکستان، آلمان، فرانسه، سویدن، اسپانیا، دنمارک، اطریش، بلجیم، کانادا، آلمان، فنلند و شهر های مختلف هالند اشتراک نموده بودند که از هر طیف مردم شریف افغانستان و اندیشه های متنوع فکری و سیاسی آنان نمایندگی می نمود. این گردهمایی طبق معمول به طریق دموکراتیک و با روحیۀ  وحدت ملی برگزار گردید.

هدف تدویر این کنفرانس فراهم ساختن زمینه  برای تبادل نظرمیان افغان های مقیم اروپا بود ، تا بر مبنای نتایج تحقیقات علمی انجام یافته در افغانستان، تاجکستان، المان ،سویدن، انگلستان وهالند به تشخیص دقیق عواامل رُشد پدیدهٔ بیگانه و زیانبارافراطیت و بنیادگرائی درکشور که میتواند صلح وثبات در افغانستان را برای دهه های آینده صدمه بزند، بپردازند. جست و جوی راه ها و تدابیر برای متوقف ساختن رُشد این پدیدهٔ خطرناک از طریق مباحثه آزاد میان اشتراک کنندگان کنفرانس در فضای احترام متقابل دومین هدف این کنفرانس را تشکیل میداد.

با در نظرداشت ارزیابی محتوی سخنرانیها و پرزنتیشن ها که وقف بررسی عوامل داخلی وخارجی رُشد افراطیت وبنبادگرائی بمثابه عامل اصلی دهشت افگنی و چگونگی توقف این رُشد درسایرکشور ها شده بود و مطالب مطرح شده توسط اشتراک کنندگان کنفرانس، نکات ذیل بحیث نتایج بحث ها در این همایش نشانی گردیده و بحیث مواد قطعنامه این کنفرانس در مواد زیر با موافقت اکثریت اشتراک کننده گان تصویب گردید تا به مراجع و ارگان های مرتبط به موضوع اعلام گردد:

۱-دربخش عوامل داخلی نکات ذیل در خور توجه دانسته شدند:

الف: فقر و بیکاری توام با بیسوادی باعث افتادن جوانان به دام گروه های نطامی افراطگرا که معاش قابل ملاجظه به افراد جنگی خویش میپردازند، میگردد. علاوتأ  فقر و ناداری عده ئی از والدین را واداربه فرستادن اطفال شان به مدارس دینی میکند، مدارسی که سمارق وار درطی ۱۶ سال گذشته با منابع تمویل مشکوک درهمه ولایات افغانستان تأسیس گردیده اند و به اطفال لیلیه و سه وقت نان میدهند. اکثریت قریب به اتفاق این مدارس اطفال را با طرز تفکرمبتنی بر افراطیت وبنیادگرائی شستشوی مغزی میکنند. وزارتهای تعلیم وتربیه، داخله و حج و اوقاف افغانستان با بی تفاوتی از کنار این مشکل می گذرند و از پذیرش مسؤلیت مبارزه با این خطر بالقوه طفره میروند.جامعه مدنی بخصوص رسانه ها میتوانند با افشأ و تقبیح هر چه بیشتر این پدیدهٔ زیانبار بالای حکومت افغانستان فشار بیاورند تا باشد به بی تفاوتی در برابرترویج وسیع افراطیت و بنیادگرائی در افغانستان خاتمه داده شود.

ب: سقوط ارگان های محلی حاکمیت در بخش نظامی و امنیتی ونتیجتأ در بخش ملکی اکثرأ ناشی ازعدم تحرک  و بی مسؤلیتی رهبری قوای امنیتی دررساندن بموقع قوای کمکی و مهمات ضروری به قطعات تحت محاصره در محلات میباشد وباعث افتادن وسایط نطامی مهم ومهمات به دست گروه های نطامی افراطی و بنیادگرا و تقویه روحیه آنها میشود. لازم است هر قول اردو قطعات واکنش سریع با مسولیت و پاسخ گو برای کمک به قطعات تحت محاصره ومبارزه با همچو تهدید ها داشته باشد و به سربازان قطعات محلی رهنمود دقیق برای از بین بردن وسایط در صورت عقب نشینی داده شود.

ج: واگذاری ولسوالی ها بشکل درازمدت به گروه های مسلح افراطی در حکم دادن پایگاه های داخلی به این گروه ها بوده وبرای آنها زمینه شستشوی مغزی اطفال-وخلق پایهٔ اجتماعی از طریق آمیزش ونفوذ دربین باشندگان بومی را مساعد میسازد. گروه های نظامی افراطگرا ولسوالی های تحت کنترول خویش را بحیث تخته خیزنظامی برای اشغال مناطق همجوار استفاده میکنند.  لازمست حکومت افغانستان این شیوهٔ تسلیم طلبانه را ترک گوید.

د: کشتار تعداد هر چه بیشتر مردم ملکی توسط حملات گروه های افراطی و بنیادگرا، از جانب این گروه های قاتل، مؤفقیت بزرگ تلقی میگردد. دولت افغانستان بر مبنای حکم صریح قانون اساسی مکلف به تأمین امنیت جانی و حیات باشندگان این کشور است. در عمل وقوع متواترحملات  دهشت افکنی و وسعت متزاید تلفات ملکی حاکی از عدم توانائی حکومت افغانستان دردفاع از امنیت وحیات مردم ملکی میباشد. باتأسف حکام فعلی افغانستان وپشتیبانان خارجی این حکومت، منجمله کشور های اروپائی، مرگ هزاران فرد ملکی در هر شش ماه را صرفأ با تقبیح زبانی استقبال مینمایند. دول عضو اتحادیه اروپا باید متوجه این واقعیت باشند که بنا به حضورگسترده شان در افغانستان برای حمایت ازحکومت این کشور، در برابر مردم افغانستان نیزمسؤلیت سیاسی و اخلاقی دارند. علاوتأ بیش از سه صدهزار تبعه افغان الاصل اتحادیه اروپا،  خواستار اقدامات مؤثر این اتحادیه و دول عضو اش برای جلوگیری از تلفات ملکی در افغانستان میباشند.

و:  بنیادگرایان وافراطیون مذهبی شناخته شده، طالبان وداعش با آثار مهم تاریخی و میراث بزرگ فرهنگی ما نیز دشمنی میورزند. حکومت افغانستان در عمل علاقمندی وتوجهی به حفظ این آثار نشان نمیدهد. امید مردم با فرهنگ ما، در هماهنگی با یونسکو، با تشکیل گروپهای داوطلب محلی از این آثارکه ممثل هویت فرهنگی و مدنیتی ما می باشند، با دقت و حس مسؤولیت بیشتر نگهداری نمایند، زیرا عملا نیروهای امنیتی مناطق ذیربط بنابرموجودیت فساد قادربه حفاظت از آثارباستانی نگردیدند.

ز: بیگانگی داعش وسایردهشتگران با فرهنگ مردم افغانستان را میتوان در نقض صریح کرامت انسانی و تجاوز برزنان در مناطق اشغالی شان و حملات انتحاری خونین شان بالای عبادتگاه های اهل تشیع افغانستان مشاهده کرد. حالانکه احترام به زنان که ناموس همه مردم محل شمرده میشوند، یک اصل قبولشده در افغانستان است. همچنان همزیستی و همدیگرپذیری کامل بین اقوام ومذاهب افغانستان طی اعصار وقرون رعایت گردیده ، وجزء مهم فرهنگ ما را میسازند. اعتراض همگانی در مقابل عاملین این نوع جنایات، بهترین راه مبارزه با آنها میباشد.

ح: زنان و اطفال آسیب پذیر ترین قشر قربانی وحشت وبربر یت افراطیون دهشتگراند. همه امکانات داخلی وبین المللی باید در خدمت  تدابیری مورد استفاده قرار گیرد که ازامنیت و آزادی اطفال و زنان افغانستان در برابر چنین هیولای خونخواربطور مسؤولانه حراست نمایند.

۲-ـ در بخش عوامل خارجی اشتراک کنندګان کنفرانس به عوامل ذیل پرداختند:

الف: منافع اقتصادی واستراتیژیک پای جهان غرب را به افغانستان کشانده است. حضور نظامی غربی ها وابسته به ادامه جنگ در افغانستان میباشد. از اینرو بخشی از اشتراک کنندگان کنفرانس بدین نظر بودند که برخی دول غربی به نحوی از نابودی کامل نیرو های نظامی افراطیون وبنیادگرایان جلوگیری میکنند تا دلیل حضور شان در افغنستان الی دستیابی به اهداف اقتصادی و استراتیزیک شان عملأ موجود باشد.  این نظرزنگ خطری است برای مردم افغانستان تا اقدامات وپالیسی های دول غربی را در پرتو منافع ملی خویش زیرکانه ارزیابی نموده و سپس درمورد آن موضعگیری کنند.

-ب: کشور های همسایهٔ افغانستان بخصوص پاکستان وایران به منابع آبی افغانستان چشم طمع و زیاده خواهی دارند. آب افغانستان تا اکنون بطور رایگان و نا محدود به خاک ایران، پاکستان و ترکمنستان سرازیر میگردد. هر گاه در افغانستان صلح و امتیت برقرار گردد، این کشور میتواند آبهای خویش را مهار ساخته و به نفع مردم خویش مدیریت کند. ادامه جنگ در افغانستان دسترسی به آب فراوان و رایگان را برای ایران و پاکستان تضمین میکند. تقویت افراطیت و بنیادگرائی و کمک مالی و تسلیحاتی به آنها در افغانستان سهلترین و ارزانترین وسیله برای ادامهٔ جنگ است. به همین انگیزه دو کشور مذکورعامل رُشد افراطیت وبنیادگرائی در افغانستان میباشند. احداث بند های آب وبرق ازسوی سکتور های خصوصی و دولتی بحیث گامهای استوار در راه مدیریت کامل آبهای کشور، بهترین جواب به این همسایگان جنگ افروز خواهد بود.

ج: عربستان سعودی و سایر دول خلیج از چند دهه بدینسو می کوشند با تمویل مدارس بنیادگرا و تعلیم گاه های افراطیون مذهبی  درآنطرف خط دیورند میدان جنگ را در افغانستان گرم نگهدارند تا از یکسو مصروفیتی برای بنیادگراین و افراطیون محلی خویش در یک کشور دیگرخلق کنند. و از سوی دیگرخدمتی به فروشندگان اسلحه که ازکانون های تشنج سود میبرند، بکنند. افشای راه ها و شیوه های  تمویل،  بلند بردن سطح آگاهی مردم دهات افغانستان، کوشش در راه بسته شدن همه مدارس فاقد منابع شفاف مالی وجواز فعالیت دولتی در این طرف خط دیورند وافزایش فشار بر پاکستان که نقش دلال کشور های خلیج را درصدوربنیادگرایان بین المللی برای تازه نگهداشتن آتش جنگ در افغانستان ایفا میکند، میتواند به این مداخلات خرابکارانه دول عضواتحاد خلیج خاتمه دهد.

د: اشتراکنندگان کنفرانس تأکید جدی بر تأخیر ناپذیری برچیدن ساز و سامان و لانه های امن طالبان، داعش و سایر گروه های افراطی نظامی در داخل کشور، پاکستان و ایران نموده و خواستار تشدید فشار برپاکستان و شناسائی این کشور بحیث پشتیبان و میزبان گروه های بنیادگرای مسلح از جانب مؤسسه ملل متحد، سایر کشور های همسایه و همه دول اروپائی شدند.

اشتراک کننده گان متن این قطعنامه و مواد یازده گانه  مندرج آنرا با اکثریت آراء به تصویب رسانیدند.

[fbalbum url=”https://www.facebook.com/media/set/?set=a.1746047805700052.1073741847.1502276553410513&type=1&l=8d6e8fa4f6″]

حملهٔ نظامی هدفمند بر کارمندان یک رسانه، حمله بر آزادی بیان وجنایت جنگی است!

 ۲۳ جنوری ۲۰۱۶

خبر غم انگیز قتل هفت نفرو مجروع شدن ۲۶ نفر که همه افراد ملکی وکارمندان عادی وبی بضاعت کابورا (مرکز تولید برنامه های شرکت رسانه ای موبی گروپ) بودند، موجب تأثر ما افغانهای متعلق به سازمانهای عضو فاروومقیم اروپا،  گردید. این حمله دربرگیرندهٔ قتل عام آگاهانهٔ کارمندان یک رسانه بوده و در نوع خویش درجهان بیسابقه است. حملهٔ هدفمند مذکورکه مرگ آفرید وهفت خانواده را به ماتم عزیزان شان نشاند، اعلام جنگ با آزادی بیان است. مسؤلیت این حملهٔ انتحاری را گروه طالبان در سایت خبری رسمی خویش (صدای جهاد) بدوش گرفت. در اعلامیه طالبان میخوانیم:((امروز چهارشنبه حوالی ساعت ۵ و ۱۰ دقیقه شام  ، موتر نوع کاستر حامل کارمندان … تلویزیون طلوع در منطقه دارلامان شهر کابل مورد حمله شهادت طلبانه مجاهدین امارت اسلامی قرارگرفته است. این حمله توسط موتر تیز رفتار حامل مواد انفجاری  انجام یافت که در اثر آن موتر کاستر که دست کم  ۳۰ تن کارمند این دستگاه کفری را از وزیراکبرخان به غرب شهر انتقال میداد کاملا تخریب گردید((.

بدینترتیب گروه طالبان به قتل عام کارمندان یک رسانه میپردازد و مسؤلیت همچو جنایت را رسمأ به عهده میگیرد. در اعلامیه اعتراف شده است که این حمله انتخاری هدفمند و با نقشهٔ قبلی بوده است: ((این موتر  مدت زیادی تحت تعقیب گروه کشفی کندک فدایی مجاهدین قرارداشت)). در مورد علت انتقام میخوانیم:‌((این حمله  در انتقام به … اتهام بستن اکاذیب بالای مجاهدین انجام یافت)). کمیسیون نظامی امارت اسلامی قبلا به چینل های طلوع ویک، … هشدار داده بود که در لیست اهداف نظامی شان شامل شده اند((.

ممکن یک رسانه بنابر عدم دقت یکی از کارمندانش یک خبر تأیید نشده را نشر کند. عرف معمول درین حالت درخواست تصحیح اشتباه است، نه قتل عام.  اعلامیه با تهدید عنوانی تلویزیونهای یک وطلوع خاتمه می یابد: ((اگر آنان از این ببعد  از … شان دست نکشند این حمله آخرین حمله بالای آنان نخواهد بود)). بدینوسیله طالبان میخواهند با استفاده از ترور صدای انتقاد رسانه ها ومردم افغانستان را نیز ببندند. اعلامیهٔ مؤرخ ۲۰ جنوری ۲۰۱۶ توسط ((کندک استشهادی کمسیون نظامی امارت طالبان )) امضأ شده است.

بر اساس کنوانسیونهای بشردوستانهٔ ژنیو که قبولیت جهانی دارند،  حملهٔ نظامی هدفمند وپلان شده براهداف ملکی جنایت جنگی تلقی میگردد.  گروه طالبان امروز در افغانستان یکی از طرفین جنگ ۱۴ ساله را تشکیل داده و خود را هنوز هم ((امارت اسلامی)) مینامد.  بنابرین بموجب کنوانسیونهای بشردوستانهٔ ژنیومکلف به رعایت قوانین قبولشدهٔ جنگ میباشد. جنایات جنگی تابع حقوق جزای بین الملل اند وصلاحیت قضایی بررسی آن محدود بیک کشوری که جرم در آن واقع شده است، نمیباشد. همه دولتهای عضو مؤسسهٔ ملل متحد حق تعقیب مرتکبین این جرایم را دارند. افغانستان عضو محکمهٔ بین المللی جزأ است واین محکمه صلاحیت قضایی بررسی جنایات جنگی انجام شده در افغانستان را دارا میباشد. کمیتهٔ حقوق بشر فدراسیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا (فارو) بدین نظر است که بهترین مرجع رسیدگی به  قضایای ازین نوع که حکومت افغانستان دسترسی به دستور دهندگان جنایات ندارد، محکمهٔ بین المللی جزا میباشد.

کمیتۀ حقوق بشرفدراسیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا

تضمین حقوق مدنی اتباع درنظامنامهٔ اساسی دولت امانی

بمناسبت بزرگداشت از نودوششمین سالگرد استقلال افغانستان

۱۹ اګست ۲۰۱۵

شاه امان الله دربیانیه ۲۸ اسد سال ۱۲۹۸ خویش، حینیکه مژدهٔ استرداد استقلال داخلی وخارجی افغانستان از سوی بریتانیا را به مردم کشورمیداد، اظهار داشت؛ دولت مستقل دولتیست که بتواند در ردیف کشورهای بزرگ جهان قرار گیرد. امان الله که چنین هدفی را دنبال میکرد، بخوبی میدانست که برای قرارگرفتن در ردیف دول معتبرجهان، افغانستان باید درقدم اول زندگی داخلی ملت وروابط ملت با دولت را باید برمبنای قانون تنظیم کند. بعد ازبرداشتن گامهای محتاطانۀ نخست چون تصویب تمسک القضات امانیه، قوانین دیگر تحت نام نظامنامه تدوین وتصویب گردیده بعد ازتوشیح و نشر در منصهٔ اجرا گرفتند. تعداداین نظامنامه ها بیشتر از ۵۰ است، ولی مهمترین نظامنامه درین میان “نظامنامهٔ اساسی دولت علیه افغانستان” یا به اصطلاح امروز قانون اساسی دوران امانیه است که بعد از تصویب از جانب لویه جرگهٔ سمت مشرقی و توشیح توسط غازی امان الله، بتاریخ ۱۴میزان سال ۱۳۰۲ هجری شمسی مطابق به ۷ اکتوبر۱۹۲۳ نافذ شد .

نظامنامه اساسی دولت افغانستان در عصر خود، بجزقانون اساسی ترکیهٔ اتا ترک، درمنطقه بی نظیربود. نظام شاهی پیشبینی شده درین نظامنامه، نظام شاهی مشروطه نبود ولی از طریق دادن سهم مساوی به نمایندگان انتخابی مردم در شورای دولت ( در مرکز) وشورا های مشورتی ولایات مردم را در نظارت از ادارهٔ و آبادی کشور با حکومت شریک میساخت. تعلیمات ابتدایی ورایگان را برای اطفال جبری قرار داد، جلسات محاکم بایست طبق نظامنامهٔ اساسی علنی بوده وبه متهم برای دفاع از حقوقش حق پیشنهاد (وکیل) داده میشد، مصؤنیت مکاتیب ومراسلات مردم تضمین شد وغیره.

فصل دوم نظامنامهٔ اساسی به “حقوق عمومی تبعهٔ افغانستان” اختصاص داده شده است. مادهٔ هشتم حق تابعیت را برای تمام باشندگان افغان بدون تفریق دینی ومذهبی در چوکات قانون تابعیت تضمین میکند. مادهٔ نهم به تضمین آزادی شخصی اتباع، تا جاییکه حریت دیگر اشخاص را اخلال نکند، پرداخته است. مادهٔ دهم بادفاع مجدد از حریت اتباع، مشعر برین است که: “در افغانستان اصول اسارت (بردگی) بالکل موقوف است. از زن ومردهیچکس دیگری را بطور اسارت استخدام کرده نمیتواند”. این ماده بر شیوهٔ کنیزی وغلامی که تا آن دوران مروج بود، نقطهٔ پایان گذاشت. مادهٔ یازدهم آزادی مطبوعات ونشرات را برای اهالی افغانستان تضمین کرد. مادهٔ دوازدهم حق هرگونه تشبث صنعتی وتجارتی را برای اتباع دولت افغانستان برسمیت شناخت. مادهٔ سیزدهم به اتباع حق شکایت از مراجع ومقامات دولتی را داد. مطابق به این ماده در صورت لزوم اتباع میتوانستند مستقیمأ به شاه شکایت کنند. مادهٔ چهاردم و پانزدهم  تدریس مطابق به نصاب معارف عمومیه را برای هر فرد افغان مجاز دانسته اما نظارت وتفتیش از آنرا در انحصار دولت قرارداد.  مادهٔ شانزدهم مساوات حقوق همه اتباع افغانستان را در برابرشریعت ودولت و درحقوق ووظایف مملکت تضمین میکند. ماده ۱۷ به اصل شایسته سالاری وحق همه اتباع افغانستان به استخدام در همه ماموریتهابه اندازهٔ قابلیت واهلیت شان قانونیت میبخشد. مادهٔ هژدهم مشعر است که مالیات ومحصولات مطابق به نظامنامه های مصوبه از همه اتباع افغانستان به نسبت ثروت واقتدارشان اخذمیگردد. مادهٔ نوزدهم به تضمین مصؤنیت ملکیت میپردازد. مادهٔ بیستم به مصؤنیت منزل ومسکن قانونیت میبخشد. مادهٔ بیست ویکم محاکمهٔ افراد در محاکم را تابع شریعت واصول اجراآت محاکم حقوقی وجزایی میسازد. مادهٔ بیست ودوم مصادره وبیگاری را منع قرار میدهد. مادهٔ بیستم وسوم به منع رشوت واخاذی پرداخته و مادهٔ بیست وچهارم بر اصل قانونیت مجازات صحه گذاشته وحکم میکند که خلاف نظامنامهٔ جزای عمومیه و عسکریه هیچکس مجازات  نشود. درهمین ماده شکنجه و سایر انواع زجر نیز منع قرار داده شده است.

اگرمواد فصل دوم نظامنامهٔ اساسی دولت امانی را با در نظرداشت شرایطی که تا سال ۱۹۱۹ در افغانستان حاکم بود، مورد ارزیابی قرار دهیم، متوجه میشویم که این نظامنامه مترقی  ولی برعکس ادعای برخی سیاسیون، اقتباس از قوانین اساسی غربی نبود بلکه میکوشید محتوی مدرن را درچوکات شرایط افغانستان مطرح کند تا برای افغانها قابل درک باشد.  بهمین جهت توانست از فلتر لویه جرگهٔ مشرقی بگذرد. شاه امان الله میخواست با استفاده از وجهه واعتبار بالایی که بحیث محصل استقلال افغانستان دربین مردم افغانستان داشت، وطن مستقل را بسوی ترقی و مردم را بسوی آیندهٔ بهتر رهبری کند. اما استعمارگران مکار انگلیس و ایادی داخلی شان، پیوسته در پی فرصت بودند تا این حرکت ترقیخواهانه را متوقف نموده وبه عقبگردسوق دهند. با تأسف این آرزوی شوم شان در سال ۱۹۲۹ یعنی ۶ سال بعد ازانفاذ “نظامنامهٔ اساسی دولت علیه افغانستان” تحقق یافت.

کمیتۀ حقوق بشرفدراسیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا (فارو)

سرازیرشدن پناهجویان و بحران سیستم پناهجویی در اروپا

۱۷ اګست ۲۰۱۵

باگسترش بسترتشنجات دربرخی کشورهای آسیا وافریقا تعداد پناهجویانی که این دوقاره  را ترک نموده ودرهفت ماه اول  سال ۲۰۱۵ داخل  اروپا شده اند، بطور بیسابقه افزایش یافته است. گزارشات منتشره در شمارهٔ مؤرخ ۱۰ اگست ۲۰۱۵ روزنامه The Guardian وگزارش مؤرخ ۱۴ اگست ۲۰۱۴ صفحه انترنتی بی بی سی (انگلیسی) به حوالهٔ سازمان بین المللی مهاجرت ارقام ذیل  را نشان میدهند:

ازطریق جزایر یونان ۱۳۴۰۰۰پناهجو.

از طریق بحیرهٔ مدیترانه به ایتالیا ۳۴۵۰۰۰ نفر(شامل مهاجرین وپناهجویان)

این ارقام ازدیاد ۴۰۰ فیصدهٔ پناهجویان را و به گفتۀ Dimitri Avramopoulos کمیساراتحادیهٔ اروپا برای امورمهاجرت “بدترین بحران پناهندگی در اروپا بعد از جنگ جهانی دوم” را نشان میدهد. سرازیرشدن مهاجرین وپناهجویان به سواحل بحری نزدیک به اروپا درلیبیا و ترکیه وحرکت   گروپی از آن سواحل بطرف اروپا در داخل اروپا به دو  شکل ذیل انعکاس یافته است:

الف: برخی روزنامه ها بطور مثال روزنامهٔ ستاندارد چاپ بلژیک وآرنولد کاسکنزگزارشگر مناطق جنگزده در رزنامۀ هالندی NRC عده ای ازسیاستمداران موج آمد آمد گروهی پناهجویان را “جابجایی اقوام” تلقی نموده و پیش بینی میکنند که عین تأثیرات مخرب را خواهد داشت همچون جابجایی اقوام که درعهد قدیم باعث سقوط امپراطوری روم شد. هراس از  بی موازنه شدن سیستم تأمینات اجتماعی مستقر در اروپا نزد عدهٔ زیادی از دولتمرداران وسیاسیون ایجاد شده است. از جانب دیگرغرق شدن بیش از ۲۰۰۰ تن از پناهجویانی که با کشتی های ماهیگیری درگروپهای صد ها نفری از ساحل لیبیا به آبهای نزدیک به سواحل جزایرایتالیا، بیک معضلهٔ برای  دول اروپایی بدل شده است. این دول اصولأ خواستار سد کردن راه برپناهجویان اند اما از تأثیرات منفی این وضع بالای محیط زیست و افکارعامه که بهر حال عدم کمک به انسانهای در حال غرق شدن را نمی پذیرد، هراس دارند. نخست عدهٔ از احزاب چپگرای طرفدارپناهنده وبعدأ رهبر کاتولیکهای جهان با توجه به غرق شدن عدهٔ زیادی از پناهجویان در بحیره مدیترانه به دول اروپائی هشدار دادند که نگذارند این بحیره به یک قبرستان بزرگ مبدل گردد. طی ۴ ماه گذشته سران دول عضو اتحادیهٔ اروپا بارها گردهم آمده اند تا راه حلی برای این مشکل بیابند اما به اقدامات جزوی واکثرأ نا مؤثر بسنده کرده اند. بطورمثال دول مذکوردر آخرین گردهمائی خود، تصمیم به احیای عملیات نجات توسط گزمه های بحری وهوایی در مسیر لیبیا-ایتالیا اتخاذ نمودند. از هر کشتی ده ها پناهجو تلف گردیده وبقیه به مراکز مؤقتی بودوباش درجزایر ایتالیا انتقال داده میشوند. اما دول اروپایی نتوانسته اند بالای تقسیم مسؤلیت بررسی درخواستهای پناهندگی این تازه وارد ها به توافق برسند. هراس ازبه اصطلاح “جابجایی اقوام” بطور مثال دیوید کامرون صدراعظم انگلستان را واداشت تا گروه های پناهجویان را “فوج زنبورها” نامیده واظهار نماید که سرحدات انگلستان بروی آنها بسته خواهد ماند. کامرون بالای فرانسه فشار آورد تا مراکز تجمع پناهجویان عازم انگلستان در جنگلات کاله را ازمیان بردارد. همزمان با آن زنگهای خطر در هالند وبلژیک بصدا درآمد. زیرا امکان آن  وجود دارد که بنادر بحری روتردام یا انتورپن به عوض کاله به مرکز تجمع پناهجویانی تبدیل گردد که خواهان سفر به انگلستان میباشند. آقای جامبون وزیر داخلهٔ بلژیک اعلام نمود: “بنادر بحری ما نباید به کالهٔ جدید تبدیل شوند” واز اتخاذ اقدامات وقایوی خبر داد. مسیر ترکیه-یونان که اکثرأ افغانها نیزاز آن استفاده میکنند یک مسیر پُر خطر ودرواقع طولانیست. چه پناهجویان با مشاهدهٔ  شرایط دشوارزندگی وبرخورد غیر انسانی پولیس در یونان نا گزیر اهداف دور تری در اروپای شمالی را برای خویش تعین میکنند. محبوس ساختن ودونیم هزار پناهجو درمیدان وزیرزمینی یک استدیوم سپورت توسط مقامات جزیرهٔ Kos بدون توزیع آب ونان وثبت نام آنها صرف توسط سه نفر پولیس، مثالیست از چگونگی برخورد پولیس در جزایریونانی نزدیک به ترکیه.  در Kos تحت همین شرایط به پناهجویان سوریه امتیاز و اولویت داده میشد و مخالفت افغانها با این وضع، درگیری با سوریه ای ها را سبب شد. انعکاس وسیع خبر سؤ رفتارمقامات Kos در رسانه ها،  باعث آن شد که یک کشتی بزرگ تفریحی یونانی برای اسکان مؤقت پناهجویان به Kos فرستاده شود. اما صرف به پناهجویان سوریه اختصاص یافت. حالانکه در بسیاری نقاط افغانستان وعراق وضع بهتر از سوریه نیست. پناهجویان باید بعد از طی این مراحل ومحرومیتها برای رسیدن به اروپای شمالی  از سوراخ سوزن یعنی کنترول توسط پولیس کشورهای مختلف اروپای شرقی، مرکزی وغربی عبور کنند. کشورهای مجارستان وکرواسی سرحدات خود را بطور امتحانی بروی پناهجویانی که از یونان عازم اروپای شمالی میشوند می بندند. درحالیکه تجارب گذشته نشان داده است که بستن سرحدات راه حل نیست.

در مجموع تیوری “جابجا شدن اقوام” ومقایسهٔ وضع فعلی با حالتی که سقوط امپراتوری روم را در پی داشت، غیر واقعبینانه وغیر علمی است. غیر واقعبینانه بخاطریست که رابطه اوج گیری بحرانات بشری ناشی ازجنگها و تشنجات درافغانستان شرق میانه وافریقا، یعنی علل اساسی سرازیرشدن پناهجویان از سوریه، افغانستان، لیبیا، عراق وسومالیا را نادیده میگیرد. غیر علمی بخاطریست که اروپای امروز را با اروپای عصرسقوط امپراتوری روم قابل مقایسه میداند. ارقام احصایوی ثابت میسازد که هراس خلق شده از جانب نیروهای راستگرا و محافظه کار بی اساس میباشد. اگر مجموع پناهجویان که طی سال جاری  به اروپا داخل شده اند را بر مبنای گزارش مؤرخ ۱۷ اگست نیویارک تایمز به تعداد ۲۵۰۰۰۰ تخمین کنیم، این رقم در مقایسه با نفوس مجموعی اتحادیه اروپا (۷۴۰ میلیون ) رقم کوچک تر ازنیم فیصد آنرا تشکیل میدهد. آیا این کمیت کوچک که برای حفظ حیات خودقانع به امکانات حداقل است، قادرخواهد بود سیستم تأمینات اجتماعی اروپا” را برهم زند؟ پس حالت کشور کوچک لبنان که تعداد پناهجویان سوریه مساوی به ۳۰ فیصد نفوس آنست، چه خواهد بود؟

اگر اروپا از سرازیرشدن پناهجویان هراسان است باید اعم خود را صَرف حل تشنجات وجمع نمودن بستر های جنگ گرم جنگ و خاتمه دادن به پدیده های نظیرطالبان، داعش والقاعده کند. بیشترین تعداد پناهجویان مربوط کشور سوریه میباشند. کشورهای بزرگ اروپایی به نحوی از انحا در گرم نگهداشتن جنگ سوریه سهیم اند. اگردیپلماسی غربی در جهت حل صلح آمیز این جنگ نیابتی بین المللی خانمانسوز کمک کند، کمک بزرگی به کم شدن فشاربالای سیستم بین المللی پناهندگی وبه ګفتهٔ Dimitris Avramopoulos “بدترین بحران پناهندگی در اروپا بعد از جنگ جهانی دوم” خواهد کرد. در رابطه با افغانستان اروپا میتواند با کاربرد دیپلماسی فعال دولت متجاوزپاکستان را که از سال های طولانی بدینسو در افغانستان جنگ نیابتی علیه مردم این کشور را از طریق تروریست های بومی وخارجی به پیش میبرد و افغانها را وادار به ترک کشور شان میسازد، مورد فشار واقعی دیپلماتیک و وضع تعزیرات اقتصادی ونظامی درچوکات شورای امنیت موسسهٔ ملل متحد قرار دهند، پاکستان بدون شک به زانو در می آید. توقف صدور مرگ وآتش از پاکستان به افغانستان باعث توقف سرازیر شدن پناهجو از افغانستان به اروپا خواهد شد.

ب: آمدن تعداد زیاد پناهجویان به کشور های اروپای شمالی محدود بودن ظرفیت تسهیلات موجود برای رسیدگی به امور پناهندگی، تحصیل، مسکن وغیره را به وضاحت به نمایش گذاشت وباعث سراسیمه شدن مقامات ذیربط شد. بعضأ مقامات قصدأ وبرای دلسرد سازی پناهجویان از توسعه دادن و اصلاح تسیهلات خود داری نموده تعداد زیاد را در کمپ کوچک جابجا میکنند ووضعی را بوجود می آورند که یک نمونهٔ آن کمپ ترایزکیرشن اطریش است. درین کمپ که اساسأ گنجایش ۴۸۰ نفر را دارد، به ۵۰۰۰ نفر جا داده شده است. وضع این کمپ از جانب سازمان عفوه بین المللی شرم آور خوانده شد. البته نباید فراموش کرد که  مردم محلی نیزاکنون آمادگی کمتری برای پذیرش پناهجویان درمحل خویش نشان میدهند. دول اروپائی تحت نام مبارزه با بحران اقتصادی که از سال ۲۰۱۱ بدینسو در اروپا موجود است، پیوسته دست به صرفه جویی درخدمات اجتماعی وکسر تسهیلات اقشار نا دار زده است. درحالتیکه کارد به استخوان مردم رسیده نیروهای راستگرا وضد خارجی چنین تبلیغ میکنند که فشارناشی از سرازیر شدن ده ها هزار پناهجوی جدید به اروپا، باعث سقوط کامل سیستم تأمینات  مورد نیاز مردم خواهد شد. نیروهای ضد خارجی پناهجوی متعلق به کشورهای اسلامی را غیرقابل اعتماد از لحاظ امنیتی معرفی میکنند. سیاستمداران احزابی که معمولأ از حقوق پناهجویان طرفداری میکنند، سکوت اختیار کرده اند. میتوان ګفت که  روحیهٔ عدم تمایل به پذیرش پناهجویان جدید (آنهم از کشورهای اسلامی) در بین بخشی از مردم نیز موجود است. بهمین جهت جستجوی مقامات مؤظف به اسکان پناهجویان به مقاومت بر میخورد. دولتمردان در اروپا از ترس عواقب انتخاباتی آن نمیخواهند تازه واردان را بشکل آبرومندانه پذیرایی کنند. این حالت آبروی خودشان را نیز به خطر مواجه ساخته است.

درین روزها که هزاران افغان بنا به مشکلات اجتماعی، فشار های سیاسی توسط گروه های مسلح مخالف، بیکاری و نداشتن دورنمای بهتر، برای اخذ پاسپورت در مقابل ریاست پاسپورت صف میکشند،  دراروپا از بزرگترین بحران پناهجویی از جنگ جهانی دوم بدینسو حرف زده میشود. عملیاتهای نجات پناهجویان از ابحاربا وصف آنکه رسیدن به اروپا را تسریع میکنند اما  شکل مؤقتی و وابسته به اوامرآنی از بروکسل را داشته وعلاوتأ هیچنوع اطمینان را برای اخذ اجازه نامه اقامت درکشورهای اروپای شمالی بوجود نمی آورند. از رسیدن به اروپا تا اخذ اجازهٔ اقامت راه دور و درازی را باید پیمود. متأسفانه در شرایط بحرانی کنونی این راه طولانی تر و صعب تراز حالات عادی خواهد بود.

کمیتۀ حقوق بشرفدراسیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا (فارو)

تفاوت نگذاشتن میان دری وفارسی ومشکلات پناهجویان دراروپا

۲ جون ۲۰۱۵

در اوایل قرن بیست  علامه محمودطرزی نوشت: “معمولأ گفته میشود افغانستان وایران دو کشورهمزبان اند. اگر یک افغان را درتهران پیاده کنید واز او بخواهید با تهرانی ها مفاهمه کند،  در روزها وهفته های اول به مشکلات زیاد مواجه خواهد شد” (سیاحتنامه). مفهوم این جملهٔ پرمعنی علامه طرزی را، ده ها هزارپناهجوی افغان زمانی میفهمند که دروازهٔ یکی ازکشور های اروپایی را بمنظور درخواست پناهندگی میکوبند ودر روز مصاحبهٔ خویش با مقامات ادارهٔ مهاجرت، با ترجمان ایرانی مواجه میشوند. یا پولیس وقاضی برایشان ترجمان ایرانی میطلبند .

تاریخچهٔ استفاده از ترجمانهای ایرانی برای پناهندگان افغان، به اندازهٔ تاریخچهٔ پناهنده شدن افغانها طولانیست. قبل از کودتای شوم ثور وفاجعهٔ شش جدی، با وصف آنکه افغانها میتوانستند بدون ویزه به برخی کشورهای اروپایی  چون آلمان سفرکنند، به اینکار نپرداخته و آغوش وطن ومردم خویش را بر زرق وبرق اروپا ترجیح میدادند. تا هفت ثور۱۳۵۷ افغانستان فاقد پناهنده درجهان بود. اختناق فاشیستی حزب “دموکراتیک خلق” درشهرها، دستگیری ده ها هزارروشنفکر، روحانی، متنفذ محلی وسرکوب وبمباردمان ده ها هزار قریه، مردم ما را با فرار از وطن و پدیدهٔ پناهندگی آشنا ساخت.  آنگاه ترجمان افغان وجود نداشت. بنا به حالت مجبوریت، برای مفاهمه با پناهجوی آفغان  ازترجمانهای ایرانی استفاده میشد. آهسته آهسته افغانهای که مشکلات مفاهمه از طریق ترجمان ایرانی را خود تجربه نموده بودند، به آموزش جدی زبان کشورهای میزبان درسطح ترجمه وتعقیب دوره های تعلیمی مسلک ترجمانی پرداختند تا برای هموطنانی که درسالهای بعدی ناگزیربه پناهندگی میشوند، ترجمه کنند. ازسالهای متمادی بدینسو درکشورهای عضو اتحادیهٔ اروپا به اندازهٔ کافی ترجمانهای افغان برای زبانهای ملی ما موجود اند. اما مشکل پناهجویان دری زبان با ترجمانهای ایرانی هنوزهم ادامه دارد. زیرا این توهم که گویا فارسی ودری تفاوتی ندارند، کماکان ادامه دارد. البته برخی دول اروپایی بطور مثال آلمان شیوهٔ مناسبی را انتخاب کرده اند. یعنی برای افغان ترجمان افغان وبرای ایرانی ترجمان ایرانی میخواهند. اما اکثرکشورهای اروپایی به این عادت کرده اند که برای پناهجوی افغان ترجمان ایرانی بخواهند. تفاوت بین دری وفارسی  به شیوهٔ تلفظ کلمات توسط ایرانی ها محدودنمیشود. هزاران کلمه درفارسی ایران وجود دارند اما دری زبانان اصلأ آنرا نشنیده اند. برعکس این موضوع نیزکاملأ صدق میکند. تفاوتهای گرامری نیز موجود است. بطورمثال وقتی یک ایرانی بگوید: “آبجی شما در هولند نیستش؟” پناهجو ی افغان گیچ میشود ونمیداند منظور ترجمان چیست. “قاموس اصطلاحات فارسی ایرانی به اصطلاحات دری افغانستان” نوشتهٔ محترم ولی احمد نوری منتشره درپورتال افغان-جرمن  آنلاین و چاپ فرهنگ فارسی-دری دری-

فارسی در ۱۷۶ صفحه توسط مؤسسهٔ انتشارات فرهنگ معاصرمستقر درتهران ثبوت وسعت وتعدد کلمات واصطلاحات قابل ترجمه از فارسی به دری وبرعکس، میباشد.  مؤسسهٔ هدف Scope مستقر در برمینگهم انگلستان نیز گزارش مفصلی بزبان انگلیسی د ر زمینه تهیه وازتفاوتهای زبانی واصطلاحات اداری، حقوقی وکلتوری که ترجمانهای ایرانی برای آن کلمات دیگری دارند، تهیه نموده است. این گزارش نتیجه میگیردکه ترجمهٔ نادرست این کلمات بازی با سرنوشت افغانها در اجراآت پناهندگی یامحاکم کشورهای اروپایی میباشد.

بخشی از مشکل هم برمیگردد به عدم توجهٔ وزارت های معارف واطلاعات وکلتورافغانستان  در زمینهٔ ترویج روحیهٔ حفظ هویت زبانی ومیراث بزرگ ادبی ما.  با تقلید از ایرانی ها درپشتی کتب مکتب نوشته میشد: “کتاب فارسی برای صنف …”. درحالیکه درقانون های اساسی ۵۰ سال اخیرافغانستان، از زبان دری در پهلوی زبان پشتو نام برده شده است. والدین نیزدرین زمینه کوتاهی نموده همان نام نا دقیق زبان را که از کتب مکتب فراگرفته اند، به اطفال خویش انتقال داده اند.  ولی نتیجه این نوع نامگذاری اینست که اکنون اکثرپناهجویان افغان در برابر این سوأل که زبان مادری شان کدام است، میگویند : “فارسی”. بدینترتیب سنگ تهداب را خود پناهنده کج میگذارد. بعد ها هرقدر فریاد میزند که ترجمان ایرانی منظور مرا نفهمیده است، کمک زیادی به حل مشکلی که ایجادشده نمیکند.

فدراسیون سازمانهای پناهندگان آفغان در اروپا از طریق انجمنهای عضو خویش با ارگانهای مهاجرت، عدلی وقضایی کشورهای اروپایی بارها تماس گرفته وبه اهمیت استفاده از ترجمانهای افغان برای افغانها هم در اجراآت پناهندگی وهم در ارگانهای عدلی وقضایی تاکید نموده و خاطرنشان ساخته است که درغیر آن مشکلات زیاد برای افغانها از یکسو وبرای خود ارگانهای دولتی از جانب دیگرپیدا میشود. متأسفانه این مساعی دربرابر لابی مخالف که به احتمال قوی ازطرف سفارتهای ایران به پیش برده میشود، نتوانسته به نتایج دلخواه بیانجامد. هرگاه وزارت های اطلاعات وکلتور وخارجهٔ افغانستان از طریق سفارتهای این کشور درین زمینه بذل مساعی لازمه نمایند، امیدواری برای اینکه با افغانها ازطریق ترجمانی که بزبان خودشان صحبت میکند، افهام وتفهیم صورت بگیرد، بیشتر خواهد شد.

 

کمیتۀ حقوق بشرفدراسیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا (فارو)

ملیشیه سازی، بازی با زندگیمردم وثبات کشور است!

۲۷ می ۲۰۱۵

تشدید جنگها درشمال افغانستان که معمولأ از وضع امنیتی بهتری برخوردار بود، وتأخیر در دفاع ازین ولایات از جانب نیروهای امنیتی، باعث ایجاد ترس ووحشت در میان برخی ازباشندگان این ولایات وبخصوص افراد با نفوذ وقوماندانهای سابق تنظیمی که طی ۱۵ سال اخیرازجنگ افغانستان سود فراوانی برده اند، گردید. کاربرد شیوه های جنایتکارانهٔ داعشی چون سربریدن اسرای جنگی در بدخشان وپیشروی طالبان تا چند کیلومتری مرکزشهر کندز، در تشدید اضطراب کنونی نزدبرخی دولتمردان ومردم محل نقش مهم دارد. این فضا به برخی فرصت طلبان زمینه داد تا تحت نام (دفاع) از مردم منطقه برای دفاع از خود وجایداد های باد آورده ویا کمک به حفظ قدرت روستایی وکرسی پارلمانی خود، طبل ضرورت ملیشیه سازی را بصدا آوردند .

نخستین چراغ سبزملیشیه سازی را آقای ضیا مسعود، نماینده محمد اشرف غنی در امور “حکومتداری خوب!!” در کندز ضمن مصاحبه با رسانه ها با اظهاراینکه “قوای امنیتی و قوماندان صاحب های جهادی از کندزدفاع میکنند” نشان داد وبا این کار خویش ثابت ساخت که درحکومت فعلی نه کسی مفهوم حکومتداری خوب را میداند ونه به آن متعهد است.  هیأتی که آقای مسعود را همرایی میکردجنگسالاران سابق متعلق به تنظیمها را تمویل ومسلح نمودند تا با طالبان بجگند.  این سیلی محکمی بود که رهبران حکومت فعلی (اشرف غنی وعبدالله) برروی اردو وپولیس کشور حواله کردند. آیا قوای ۳۲۰۰۰۰ نفری کشور توان جنگ در برابرطالبان را که تعداد مجموعی جنگنده هایش به اساس ارقام داخلی وخارجی از ۳۰۰۰۰ تجاوزنمیکند، ندارند؟ البته که نیروهای امنیتی هم مورال قوی دارند وهم شجاعت ومهارت. این رهبران حکومت فعلی وگماشتگان بلند رتبهٔ آنها اند که فاقد قدرت نظارت از تحرکات پاکستان وطالبان، توانایی پیش بینی قدم های متعاقب دشمن وتدوین پالیسی امنیتی پیش گیرنده برای جلوگیری ازحملات دشمن و تقلیل تلفات نیروهای امنیتی افغانستان اند. وقتی پالیسی سازان امنیتی از طریق رسانه ها از حملات دشمن آگاه گردیده و هر بار برای اقدام متقابل به یکی دوهفته تفکرضرورت داشته باشند، وضعیت آنها اسفبار است. درد این پالیسی سازان را نه ملیشیه دوا کرده میتواند ونه جنگسالار!

گزارشگرنیویارک تایمزدر شماره ۲۵ ماه می ۲۰۱۵ از قول عبدل محمدی قوماندان گروپ ۵۰۰ نفری مستقر در شمال وشرق کندز مینویسد: امنیت ملی افغانستان برای ما مهمات داد وبرای هر فردگروپم ۲۰۰ دالرمعاش ماهانه”. نیویارک  تایمزدر همان گزارش مینویسد: آقای علم، یکی از بزرگترین قوماندانان ملیشیه در منطقه، بخواست حکومت، از تاجکستان آمده تا در دفاع ازشهرسهم بگیرد. آقای علم طی تماس تلفونی از اینکه ملیشیا را بسیج میکند، انکارنموده ګفت که تمام افرادش قبلأ توسط حکومت خلع سلاح شده اند بجز سه بادیگاردش فرد مسلح دیگری ندارد. اما یک مقام سابق امنیتی به نیویارک تایمزگفت که آقای علم هنوزهم یک شبکهٔ ۱۵۰۰ الی ۳۴۰۰ نفری ملیشیا را در آن منطقه کنترول میکند. همین امسال رییس جمهورغنی درجریان صحبت با مشاورین خود ملیشیای قوماندان علم را یک منبع بی امنیتی درکندز خوانده وخواستار خلع سلاح آنها شده بود. اما بعد ازآشکارشدن پیشروی طالبان درکندزبه همان جنگسالار رو آورد. اسد الله قوماندان دیگر ملیشیا در مصاحبه ۲۶ می ۲۰۱۵ با تلویزیون طلوع ازهمکاری اش با دولت در دفاع ازشهر صحبت کرد. محمدعمروالی کندز  نیز در صحبت با طلوع نیوز  از پالیسی تسلیح جنگسالاران وملیشیه سازی دفاع نموده ونقش آنها را مؤثرخواند.

عطا محمد نور سرپرست ولایت بلخ که با استفاده از کرسی طلایی خویش، یعنی مقام ولایت بلخ ومعاملات خفیه ای که چندی قبل روزنامه آلمانی زبان شپیگل از آن پرده برداشت، میلیاردر شده است،  با آمدن طالبان به شمال موقف ودارایی خویش را درخطر دیده،  تحت شعار دفاع ازشمال دولت مرکزی راهشدار دادکه ازشمال خوب دفاع کند ودرغیرآن والی صاحب به پیشهٔ قدیم خویش یعنی قوماندانی ملیشیهٔ تنظیمی رو خواهد آورد.  هرفردیکه سالهای نودمیلادی را بخاطر دارد میداند که منظورآقای نوراینبود که شخصأ به ملیشیه سازی دست زده واعضای DDR شدهٔ جمعیت اسلامی را دوباره مسلح میسازد. به گزارش نیویارک تایمزشماره ۲۵ ماه می ۲۰۱۵ آقای نور وسیعأ کار ملیشیه سازی ومسلح ساختن تفنگسالاران سابق را شروع کرده است. همین روزنامه از ملیشیه سازی در شمال توسط جنرال دوستم هم خبر میدهد. اینکه چرا معاون اول رئیس جمهور وسرپرست ولایت بلخ ملیشیه سازی میکنند؟ واین اسلحه که توزیع میگردد از کجا شده است؟ سوالهایی ست که باید آقایان غنی وعبدالله ازهمکاران وهم پیمانان خود بکنند وبه مردم افغانستان توضیحات بدهند. بیم آن میرود که بزودی آقای محقق هم ملیشه سازی را شروع کند وبا اختلافات وروابط با کشور های همسایه که این جنگسالاران از دههٔ نود میلادی دارند، بازهم خطربالقوهٔ درگرفتن آتش خانه جنگی، تجاوزبه جان، مال وناموس مردم ملکی وتخریب دارایی های عامه را در ولایات شمال  تشدیدکند.

آیا اجتماع یکهزارنفری در بدخشان که خواستار تشکیل ملیشیای محلی شد، یک حرکت خودجوش مردم عادی بدخشان بود؟ آیا اجتماع کنندگان برعلیه حاکمیت وظلم طالبان در منطقۀ خود قیام کرده بودند؟ ابدأ نه. این زورمندان محلی بودند که میخواستند با سو‌‌استفاده از فضای روانی ایجادشده درحکومت، با اسلحه وپول بیت المال برای شخص خود ووکلای وابسته بخود، پایگاه زورگویی بالای مردم بی پناه محلی بسازند. زمانیکه دولت افغانستان به افراد وابسته به یکی از تنظیمها در ایجاد ملیشیا کمک کند، نا گزیرخواهدشد تا همین امتیاز را به تنظیمها واقوام مخالف آنها هم بدهد، درغیر آن آنها برای اخذ سلاح به طالبان میپیوندند. واگرحکومت به همه گروپهای درخواست دهنده، اسلحه ومعاش دوصددالری بدهد، باید منتظر خانه جنگی در تمام سمت شمال باشد. واضح است که از همچووضعی طالبان نفع خواهندبرد، نه دولت نابسامان مرکزی.

رحمت الله نبیل، رییس عمومی امنیت ملی چند ماه قبل در جریان استیضاح درولسی جرگه، اعتراف نمود که صرف توان کنترول ۴ دروازهٔ شهر کابل را دارد و۲۲ دروازهٔ دیگردر دست گروه های مسلح غیر مسؤل یعنی گروه های ملیشیای مورد پشتیبانی وکلای شورا و مقامهای بلند پایهٔ دولتی میباشد. اینکه حالا آقای نبیل بدست خود وبا مصرف پول بیت المال درشمال کشور به ایجاد موانع دربرابرتأمین امنیت وحاکمیت دولت مرکزی دست میزند، سوال بزرگی را درموردتعهد خودش به دولت مرکزی بوجود می آورد.

بهتر خواهد بود اگرشورای امنیت ملی ومقامهای رهبری ارگانهای امنیتی افغانستان، بعوض توسل به ملیشیه سازی وامضای تفاهمنامۀ استخباراتی باپاکستان، شیوه های کارکرد خود را مورد بازنگری انتقادی قرار دهند. آگاهی خویش از تحرکات دشمن را بالاببرند قدرت پیش بینی قدم های بعدی دشمن را درخود انکشاف دهند وبعوض اینکه منتظرحملهٔ دشمن باشند، به تعرض وتارومار ساختن انها قبل از  حمله دست یازند. خواست مردم مناطق جنگزده همیشه اینست که نیروهای امنیتی قبل از آغاز حمله، راه فرار را بر دشمن ببندند و بدین ترتیب ازحملات بعدی آنها در یک محل دیگرجلو گیری کنند. اگررهبران حکومت، پالیسی سازان امنیتی وجنرالان نیروهای امنیتی توان اینکار ها را ندارند، بهتر است استعفا بدهند. چه مردم افغانستان به اندازهٔ کافی ستم ملیشیه ها وجنگسالاران را کشیده اند ونمیخواهند بار دیگر چشم شان را این سرمه های آزموده کورکند.

 

کمیتۀ حقوق بشرفدراسیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا

1 2 3 7