مرد افغان از اعمال شکنجه در گذشته انکار می ورزد

جنایات جنگی

روزنامه دی لیمبورخر، هاگ / کرکراده، ۲۰ فبروری ۲۰۲۰م

نویسنده: کلایر فان دایک

مترجم: محمد صدیق مصدق

یک افغان باشنده شهر کرکراده کشور هالند انکار میکند که طی سالهای دهه هشتاد میلادی قوماندان زندان مخوف پلچرخی در کابل بوده است.

به عقیده او مقامات عدلی در زمینه تثبیت هویت او اشتباه کرده اند. این مطلب را وکیل مدافع اش،‌ آقای ماراین زوکیتو در دادگاهی در شهر هاگ هالند بیان داشت. دادستان ادعا دارد که عبدالرزاق (ر) ۷۴ ساله، باشنده شهر کرکراده کشور هالند که در حقیقت عبدالرزاق (ع) می باشد، متهم است که بین سال های ۱۹۸۳م-۱۹۹۱م در برخورد مغایر با کرامت انسانی و سلب آزادی زندانیان زندان مخوف پلچرخی دخیل بوده است.

شکنجه

حین حاکمیت رژیم کمونیستی در دهه هشتاد میلادی در این زندان زندانیان به پیمانه وسیع شکنجه و اعدام میشدند. از تحقیقات متعدد و شهادت شهود بر می آید که زندانیان سیاسی شکنجه میشدند، در سلول های مزدحم تحت تهدید مداوم بدرفتاری قرار داشتند، با عدم موجودیت امکانات مکفی بهداشتی، کمبود خدمات صحی و قلت مواد غذایی و آب آشامیدنی مواجه بودند. وزارت امور عامه و دادستانی هالند میگویند که ده ها شاهد در سراسر دنیا اظهار داشته اند که عبدالرزاق (ع) منحیث قوماندان اسبق زندان پلچرخی و رئیس امور سیاسی در این موارد نقش داشته است.

متهم روز گذشته (۱۹ فبروری ۲۰۲۰م) در جریان رسیدگی مقدماتی به دوسیه نسبتی اش در دادگاه شهر هاگ حاضر نبود. به قول وکیل مدافع اش، آقای زوکیتو او در یک حالت اضطراب و بیماری به سر میبرد. خانواده (ع) گمان میکنند که او به بیماری  زوال عقل مبتلا شده است. آقای زوکیتو کوشش نمود تا بخاطر بیماری و کبر سن (ع) را بطور مشروط آزاد بسازد، اما این تلاش وی بدون ثمر باقی ماند. دادگاه به لحاظ جدیت اتهامات وارده یعنی جرایم جنگی این تقاضای وکیل مدافع را مردود دانست. قاضی همچنان استدلال نمود که جرایم جنگی با گذشت زمان ساقط نگردیده و رهایی چنین متهمی ناآرامی اجتماعی و نارضایتی عامه را به دنبال خواهد داشت. او در ادامه افزود که رهایی متهم به ویژه سبب ناآرامی در جامعه افغانی خواهد شد. به قول آقای زوکیتو مؤکل اش ادعا میکند که در افغانستان معلم یک مکتب متوسطه بوده و دارای تحصیلات اکادمیک تخنیکی است.

دادستانی هالند میگوید که از سال ۲۰۱۲م به این طرف میدانست که عبدالرزاق (ع)، قوماندان اسبق زندان پلچرخی در هالند به سر میبرد. در همین سال او با نام عبدالرزاق (ٰر) باشنده شهر کرکراده هالند شناسایی شد. دادستان مربوطه نگفت که به اساس کدام مدارک ادعا میشود که (ع) در دهه هشتاد میلادی قوماندان زندان پلچرخی کابل بوده است. اما او تأکید کرد که این مسئله در مراحل بعدی رسیدگی قضایی براین دوسیه مورد غور قرار خواهد گرفت. یک تعداد از شهود به این روزنامه اظهار داشته اند که فرد متهم را از روی یکی از تصاویر کنونی اش باز شناخته و تشخیص داده اند.

اسم جعلی

 طبق اظهارات وزارت امور عامه و دادستانی هالند عبدالرزاق (ع) در سال ۲۰۱۱م با استفاده از یک اسم جعلی منحیث پناهنده سیاسی وارد هالند شده است. او بعد از گذشت چند سال تابعیت هالندی را نیز بدست آورد.  (ع) در ماه نوامبر سال گذشته در محل اقامت اش بازداشت شد. هیأت تحقیق تیم جرایم بین المللی هالند از سال ۲۰۱۲م بدینسو در مورد (ع) مشغول تحقیق میباشد. در سراسر دنیا ده ها شاهد اظهار داشته اند که او را می شناسند و در مورد نقش او در ارتکاب جرایم جنگی در زندان پلچرخی که زمانی در بین مردم عام به نام کشتارگاه کابل مسمی بوده است، شهادت داده اند. یکتعداد از زندانیان اسبق که با این روزنامه صحبت کرده اند میگویند که قبل از آنکه (ع) به سمت قوماندان زندان پلچرخی منتصب گردد و هنگامی که که ریاست خاد زندان را به عهده داشت، شخصاْ در شکنجه زندانیان دست داشته است. دادستانی هالند او را به شکنجه زندانیان متهم نمیداند، اما اتهامات سلب آزادی  و برخورد مغایر با کرامت انسانی با زندانیان پلچرخی را بر وی وارد میداند.

تحقیقات (ع) تا هنوز بطور کامل تکمیل نگردیده است و تحقیق از یکتعداد از شاهدان در راه است. تا دو ماه آینده مجلس محکمه مقدماتی بازهم دایر میشود

یادبودی از کارکردهای تتسو ناکامورا ـ کاکا مراد ـ در افغانستان

در ستایش نکوکاری و نیکان

زهرا موسوی

یادبودی از کارکردهای تتسو ناکامورا ـ کاکا مراد ـ در افغانستان

سخنم را با پاره سخنی از هانا آرنت فیلسوف آلمانی در کتاب «انسان در عصر ظلمت» آغاز می‌کنم؛ آرنت می‌نویسد: زاده شدن در عصر ظلمت، شاید از دست ما خارج و به انتخاب ما نباشد؛ اما نوع رویارویی با آن، به انتخاب هر یک از ما بستگی دارد. زیستن در هیچ عصری هر چند ظلمانی، مسئولیت شخصی را رفع نمی‌کند.

با این مقدمه شاید انگیزه‌ی برگزاری این برنامه؛ مقصد نوشتن این مقاله و ضروت تلاش جمع حاضر تا حدی روشن شده باشد. ما بی‌گمان در روزگار ظلمانی و سیاهی زندگی می‌کنیم. روزگاری که مرگ، مشقت و مرارت کتله‌های بزرگ انسانی دیگر چندان ملالی برنمی‌انگیزد. در عصری که هر روز در معرض و محاصره‌ی وقوع انواع فاجعه‌ایم. و هر ساعت، شاهد مرگ خویشان، پناه‌جویان، آوارگان، جنگ‌زدهگان و آسیب‌پذیرترین اقشار اجتماعی. در عصر ما از برکت سیاست‌های ناکام و مغرضانه‌ی بومی و بیرونی، مرزهای قلمرو  بحران با ماشین دهشت‌بار جنگ و جنون روز به روز وسعت می‌گیرد و سهم انسان‌های گیر مانده و ناگزیر در اقلیم جنگ و زانده از جنگ، جز درد، تباهی، سقوط و آوارگی چیزی نیست.

      در روزگار ما که «شر» ـ و تمام ظواهر آن ـ به مسند قدرت نشسته، پرداختن به «خیر» ـ و نمودها و مصداق‌هایش ـ یک الزام است. سخن گفتن از خیر: این کیفیتِ یگانه و گمشده‌ی عصر ما یک ضرورت بنیادین است. خاصه در سرزمینی که سال‌هاست اخلاق خودبنیاد، خالصانه و خیرخواهانه را به تبعید ریا و ناروا  فرستاده‌اند. و خاصه در مناسباتی که دهه‌هاست «نیکی» رو به زوال و اضمحلال است؛ گفتن از آنانی که این فاجعه‌ی فراگیر بشری را به تماشا ننشسته‌اند و به تبعیت از این پندار پاک سعدی عمل کرده‌اند: 

ای که دستت می‌رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

یک فرض است. پرداختن و نوشتن از آزادگانی که دور از هرگونه وسوسه و وسواسی، بدون واهمه از هیچ مجازات و نیاز به هیچ مکافاتی؛ با کم‌ترین چشم‌داشت و چشم‌انداز مادی‌، نیکی را خالصانه پیشه کرده‌اند انجام وظیفه است. چرا که در عصر غفلت و رخوت، زنده نگاه داشتن نام و یاد آنانی که به ندای وجدان بیدارشان پاسخ داده‌اند؛ و مبنای راحت فردی را در اصل راحت جمعی یافته‌اند؛ خود نوعی مبارزه و مقاومت است. مقاومت در برابر تاریخ فراموشی! و مبارزه علیه‌ی سلطه‌ی فرومایگی!  

      در عصر فرومایگان، گفتن و شنیدن از تتسو ناکارموارها  نه تنها یک ضرورت که یک دَین است. دینی که تک‌ تک ما به صِرف انسان بودن و جبر زیستن در جغرافیای فراموش‌شده‌ای به نام افغانستان در قبال سنت یاری و اخلاقِ  ـ از رونق افتاده‌ی  ـ هم‌یاری به دوش داریم.  چرا که این ساحت، یگانه ساحت مبارک و مقدس زندگی آدمی‌ست. انسانیت ناب، همان آستان و آستانه‌ا‌ی ست که موج مسلطِ وقاحت، در تمام حوزه‌ها از سیاست تا فرهنگ و هنر و صنعت در این عصر تیره در تلاش بلعیدن و از رواج انداختن آن است. و ما در چنین روزگاری به نوبه‌ی خویش مسئولیم! مسئولیم تا نگذاریم رگه‌های سیمین اراده‌ی معطوف به «خیر» به خاک‌روبه‌ی سیاه و طماع این عصر سیاه  بریزد. ما همه مسئولیم تا به نوبه‌ی خویش یاد و نام خوبان و نیکان این روزگار تیره را در یاد خاطره‌ها و خاطرها حک کنیم. خاصه اندیشمندان، قلم‌بدستان و روشن‌فکران مسئول و هم‌زمان مدیون‌اند‌! مدیونِ سوسو زدن این دریچه‌های شفاف و ماندگار انسانیت‌اند و مسئول در برابر روشن ماندن آن. در جهانی که ارزش‌ها و آرمان‌ها در سراشیبی طمع‌کاری و خودشیفتگی رو به افول‌اند، به باور نویسنده تحلیل و تجلیل از اخلاق خالصانه‌ی یاری و همدلی، تمهید و تدبیری برای حفاظت از این سنت بدیع و بدیهی انسانی ‌ست. 

     ما: مشمولِ هر آن کس که هنوز به زعم خویش در میان سیل و خیل عظیم تماشگران، منفعلان و ریاکاران استحاله نشده، ناگزیریم با زنده نگه داشتن آیینِ نوع‌دوستی و انسان‌محوری به کاشتن بذر امید ادامه دهیم. بذری که تتسو ناکامورا در افغانستان کاشت، بی ‌گمان بذر امید بود! امید به اجراگری و عمل. او در حد وُسع خویش، در دل‌های بسیاری بذر امید کاشت و ثمر امید برداشت! ناکامورا، قطعا اولین نبود و آخرین نیز نخواهد بود که از بندِ هر چه «ابتذال» رهیده و به «فضلیت» ناب رسیده بود. او سال‌ها پیش برگزیده بود تا به جای «نظاره‌گر» یک «اجراگر» باشد. مصم شده بود تا به جای هم‌دستی و هم‌داستانی با موج بی‌تفاوتی، سرخوردگی و بی‌رحمی‌ موجود، طرحی نو دراندازد و صفحه‌ای نو بگشاید. از همین‌رو نیز، از راحت جان دست شسته و به میدان پر خطر و مشقت عمل و اجرا پا نهاده بود.

     به باور نویسنده، تتسو ناکامورا ـ مرادِ افغانستان معاصر ـ  و نماد راستین یک انسان متعهد بود! او همان‌گونه که به روشنی از نام بومی‌اش ـ کاکا مراد ـ  هویداست،‌ مرام‌ و منش‌اش را برای تأمین و تسهیل مرادِ انسان‌های پیرامون‌ش به کار می‌بست. مراد، بی تعلق به قید و بندهای مملکت و ملییت و مرز در جایی آرام و درمان و در جایی معیشت و رونق را به زندگی انسان‌های پیرامون‌اش هدیه می‌داد! کاری که بسیاری از ما با وجود تمام میل و نیت و صرف نظر از تعلقات تاریخی، تباری و جغرافیایی و … در قبال هم‌نوعان‌مان در دیار مادری ناتوانیم. ازین‌رو، آن‌چه امروز و اکنون و در نبود او حائز اهمیت است، نخست، پیگیری و سپس پاسداری از منش و مرام انسانی اوست. چرا که در دروان تیره، بیش و پیش از هر دوران دیگری نیازمند بسط اندیشه‌ی مرادبخش کاکا مرادهاییم. ما ملزم به تمکین و تلنگر به وجدان خویش و تکیه و تعهد به میراث مشترک بشر در کرامت و شرافتیم تا چون او در مواجهه با گستردگی ابعاد فاجعه‌ی بشری چشم بر نبنیدم. راحت جان نگزینیم و چون او در نخستین رویارویی و مواجهه‌، مسئولیت خویش را شناخته و مصمم به تغییر قاعده‌ی مسلط شویم. 

    ما باید چون او هوشمندانه و صادقانه عمل کنیم؛ چون او که ریشه‌های فاجعه را در افغانستان شناخته بود. چونان او که ابعاد دهشت‌بار فاجعه واقعی را دیده بود: آن‌چه در جهان معاصر و خاصه در جغرافیای بحران‌زده‌ای به نام افغانستان، رفته‌رفته به امری روزمره و عادی بدل شده و می‌شود. و آن، همانا ‍آسوده زیستن در میان سیل انبوهی از فجایع است. او دانسته بود باید راهی مخالف مسیر مبتذل جاری و جرثومه‌های ابتذال بجوید. بر کمتر کسی پوشیده است که در محاصره‌ی خیل ریاکاران و نظاره‌گران و کلبی‌مسلکان ما در چه روزگار تیره‌ای به سر می‌بریم. بر کمتر چشم و ذهن پرسش‌گری پنهان است که دوران ما، دوران استبدادِ «ابتذال» است. خاصه این روزها که از برکت شبکه‌های اجتماعی مجازی و نمایش‌گرهای دیجیتالی، عملا مرزهای «وقاحت» جابجا شده است؛ خاصه این روزها که شاهد انواع نمایش‌های کریه، متزورانه و فریب‌کارانه‌ایم‌ که به نام «نکوکاری» و «انسان‌دوستی» و با بوق و کرنا تکثیر می‌شود. حافظه‌ی جمعی شاهد است که چگونه مدعیان هم‌نوع دوستیِ پوشالی و قلابی،‌ با مصداق‌ها و نمادهای فاجعه‌ی انسانی عکس‌ یادگاری می‌گیرند! 

    کوتاه سخن این‌که: تاریخ و حافظه‌ی جمعی از روزهای تیره‌ی این عصر نیز عبور خواهد کرد. تاریخ؛ خود گواه روشن این مدعاست. تا آن‌زمان آن‌چه از توان و توش ما ساخته است، ناسازگاری با ارزش ـ ضدارزش‌ ـ ‌های دوران تیره و مکث بر سنت و سودایِ راستینِ انسان‌دوستی‌ست. گفتن و پرداختن به زندگی تتسوناکاموراهاست که تسلی خاطر انسان‌های آزاده است. یادواره و یادبود از از امثال اوست که مشعل راه و آزوقه‌ی رهرو نکوکاری راستین است. تقدیر از ناکامورا در عصری که دعوا و داعیه‌ی قهرمان‌های پوشالی همه جا را تصرف کرده و هم‌یاری و هم‌راهی به کاریکاتوری فربه از اکت‌ها و عکس‌ها و اداهای صرف در فضای مجازی بدل شده، نماد درخشانی از تحقق قهرمانی است. ناکامورا مثالی ماندگار از تحقق ترکیب معجزه‌آسایی به نام مشارکت و متانت است. آن‌هم در فضایی که جمع انبوهی از بام تا شام، در حال تولید، تکثیر و توزیع ابتذال و شراند و از کم‌ترین رگه‌های نیک‌اندیشی، نیک‌پنداری و نیکوکاری خبری نیست.

زهرا موسوی

برلن 31 جنوری 2020

(تأثیر کارکرد های داکتر ناکامورا ( کاکا مراد

فاروق فارانی 1 فبروری 2020

داکتر ناکامورا

 در عرصه تفکر اجتماعی

بعد از چهل سال جنگ در افغانستان اکنون سیمای افغانستان کاملاً دگرگون شده است.

در این  مطلب قصد این نیست که در تمام ابعاد قضیه داخل شوم و یا اینکه به توضیح واضحات بپردازم.

می دانیم که از حدود چهل سال به این سو، دگرگونی های عمیق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در کشور ما به وقوع پیوستند که در مجموع جامعه افغانستان را از رشد قانونمند تاریخی و طبیعی اش باز داشتند.

اگر از تغییرات دیگر قضیه بگذریم آن‌چه به علت این دگرگونی ها در ذهنیات مردم نفوذ و رسوب کرد، شاید از مهمترین بخش های این بحث خواهد باشد.

ذهنیت مردم جامعه افغانستان تا پیدایش اولین بارقه های مشروطه خواهی، همیشه و بطور مجموع همین بود که تغییرات را مانند حوادث طبیعی خارج از حیطه قدرت و اراده خود پنداشته در انتظار شاه عادل بجای شاه ظالم نسل ها و فصل ها را می گذراندند.

این وضع با اشاعه تفکراتی که از بیشتر از بیرون کشور وارد می شد، و در درون کشور ببار می نشست و قالب های خاص خود را می یافت، تغییرات جدی بخود دید.

برای نخستین بار این فصل در ذهنیت مردم کشوده شد که پس می توان بدون اینکه به تصادفی دل ببندیم که شاه عادلی بجای شاه ظالمی تکیه زند، خود در این تغییر سهم بگیریم و حتی اراده خود را بکار بیاندازیم.

با وسعت یافتن این ذهنیت در بین مردم، جنبش اصلاح خواهی، مشروطیت و حتی دگرگونی های عمیق تر در عرصه جامعه نفوذ کردند.

با پدیدار شدن نهضت امانی و به قدرت رسیدن آن نقش ذهنیت مردم و نقش عملی مردم، بطور واضحی در دگرگونی های عمیق اجتماعی پدیدار شدند.

پویایی فکری ازین به بعد در تمام شکست ها و پیروزی ها و حرکت های اجتماعی نقش مرکزی یافتند و از دل جامعه نیروهای پدید آمدند که با تمام ناتوانی های فکری و کیفی مدعی تغییر جامعه از پایین به بالا گردیدند.

تفکر اجتماعی در اقشار و طبقات مختلف مردم داشت شکل می یافت و این افکار خواست های طبقاتی و اجتماعی شان را می توانست بیان کند.

دیگر از آن مطلقیت ذهنی که گویا تغییرات اجتماعی از حیطه توان مردم جامعه بیرون است و فقط باید منتظر بود که اتفاقات در رأس جامعه ظاهر گردد و یا اینکه از بیرون صورت گیرد، درهم  شکسته بود.

مردم کم کم احساس می کردند که نیروی اصلی برای تغییرات اند و یا حداقل به این فکر نزدیک شده و نقش مهم خود را در تغییرات اجتماعی درک می کردند.

با تجاوز اتحاد شوروی سابق و موازی آن تهاجم غرب در برابر پیشروی اتحاد شوروی، جامعه ما دستخوش تغییرات زیادی گردید.

از جمله آن تغییرات، نقش مردم و نیروهای درون جامعه کمرنگ شده رفت و بجای آن جامعه افغانستان عرصه تاخت و تاز نیروهای نیابتی بیگانگان گردید.

متناسب با این وضعیت درهم برهم، آن عروج و پویایی فکری که میرفت جای خود را در جامعه افغانستان پیدا کند، در زیر فشار اوضاع جنگی دست نگر نیروهای خارجی و نیروهای نیابتی آن گردید.

بجز اقلیت کوچک سیاسی اجتماعی حرکت تمام جامعه در مسیری قرار گرفت، که بیگانگان و نیروهای وابسته و نیابتی شان می خواستند.

پویایی فکری و اجتماعی جای خود را برای پروژه های از بیرون آمده و پروژه سازی دادند.

فعالیت های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در مسیری سوق داده شدند که فقط بخشی از نظام سیاسی اجتماعی و اقتصادی باشند که از بیرون آمده بود.

تهاجم انجو های غارتگر تا به حدی در زندگی مردم و سرنوشت وطن رخنه کرد که ان جی او که به معنی سازمان غیر دولتی است و می تواند، مثبت هم باشد، به مفهوم منفی در زندگی مردم نام گرفت.

تمام کوشش در جامعه سیاسی اجتماعی و اقتصادی این شده بود که چگونه از کناره های حرکتی که هیچگونه افغان ها در آن نقش نداشتند، سهمی بدست آورند.

رشد ناقص و رنگ آمیزی فقر جای حرکت اصلی را گرفت.

تفاوت طبقاتی به اوج خود رسید.

یک طرف ثروت های که از شمار بیرون بود و از طرف دیگر جامعه گدا در اشکال و درجه های گوناگون اکثریت جامعه را شکل داد.

همه کس گمان می کرد که فقط می توان با چسپیدن به یک پروژه چه سیاسی چه اجتماعی و یا اقتصادی

گلیم خود را ازین سیل  کشید.

روح ابتکار ملی به پایین ترین درجه خود رسیده بود.

مردم مفهوم خود کفایی را در تمام عرصه ها فراموش کرده بودند.

آینده ملی و مستقل داستان فراموش شده گردیده بود.

درین میان یک انجوی هم بود که با دیگران فرق داشت.

داکتر تتسو ناکامورا مشهور به کاکا مراد که در این بخش کار می کرد، عرصه محدود جغرافیایی و انسانی را در شرق افغانستان انتخاب کرد و شروع کرد تا به مردم بفهماند که تا زمانی که روح ابتکار ملی نداشته باشید و به خود کفایی نکوشید و برنامه آینده برای سرزمین تان را در پیش نظر تان قرار ندهید، شما هیچ هستید و اگر شما درین عرصه ها گام بزنید، شما همه چیز خواهید شد.

او شروع کرد تا همراه مردم از امکانات محل و کمک های حداقل بیرونی بیشترین استفاده را برده و بدینصورت یک تحرک اجتماعی را سبب شود.

تاثیر این تجربه ها چنان بود که با وجود سکوت جنایتکارانه رسانه های  به اصطلاح آزاد افغانستان که مشغول پارچه پارچه کردن مردم افغانستان هستند، حتی در زندگی کاکامراد مردم او را پذیرفته و پشتیبانی کردند.

کاکا مراد یک فرد سیاسی نبود اما کار او بیشتر شبیه یک جنبش اجتماعی و مدنی بود.

او در نگرش مردم نسبت به تغییرات اجتماعی حرکت ایجاد کرد.

او توانست این فکر را در بین مردم جا بیاندازد که در شرایط موجود که تمام برنامه‌های خارجی و دولت افغانستان که بر پایه منافع نیروهای غارتگر بوجود آمده، همه در فکر پاشاندن تمام بنیاد های تاریخی و اجتماعی جامعه افغانستان هستند، هنوز هم در درون جامعه برای آنانی که به ابتکار، خودکفایی و روحیه ملی معتقد هستند، جای و مکان و آینده درخشانی وجود دارد.

بزرگداشت از خدمات فراموش نا شدنی داکتر ناکومورا (کاکا مراد)

عبدالحنان روستائی

المان، 10 فبروری 2020

به تاریخ اول فبروری 2020 انجمن فرهنگی افغانها در حومۀ اوفنباخ )فرانکفورت(، فدراسیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا )فارو(، خانۀ فرهنگ افغانستان )برلین، هامبورگ(، هواخواهان حزب همبستگی افغانستان در اروپا و اتحادیۀ فرهنگی افغانها در شهر اشتراسبورگ )فرانسه( محفلی را تحت عنوان )در ستایش نکوکاری و نیکان؛ بزرگداشت از تتسو ناکامورا “کاکا –مراد”( در حومۀ شهر فرانکفورت ) Dreieich – Sprendlingen ( برگزار کردند. در این محفل که جم غفیری از افغانها اشتراک نموده بودند، از برگزاری همچو محافل و یاد و بود از فعالیتهای کاکا مراد استقبال صورت گرفت.

برای دیدن گزارش کامل این محفل (نسخه پی دی اف) در لینک زیر اشاره نمایید

http://www.faroe.info/wp-content/uploads/2020/02/بزرگداشت-از-خدمات-فراموش-نا-شدنی-داکتر-ناکومورا-2020.02.09.pdf

جهت مشاهده گزارش تصویری به صفحه رسانه ها مشاهده فرمایید

(Silent Screams) ISIS´ strategy of spreading fear, suffering, pain and war

Lady Farideh Ahmadi is an anthropologist, author, researcher and women’s rights activist. As a student, she was one of the pioneers of girl protests in the 1980s. This struggle and her activity led to her imprisonment for failing to complete her final year of study at the Faculty of Stomatology.
Eventually, she graduated from the University of Oslo with a degree in Anthropology.
In 2013, Farideh Ahmadi received the cash prize of “Implementing Knowledge in Practice” for starting her Ph.D. ‘Silent Scream’ as part of her doctoral dissertation.
‘Silent screams, pain and pluralism’ was written and published in the Norwegian language and it has attracted the attention of people from different countries, as they have written plays in Japan and Oslo.
This book has been translated into Dari, English, Norwegian and Japanese

فریاد خاموش (بانو فریده احمدی)


بانو فریده احمدی انسان شناس ( آنتروپولوگ)، نویسنده، پژوهشگر و فعال حقوق زنان است. او در هنگام دانشجویی از جمله پیشگامان تظاهرات دختران در دهه ۸۰ بود. همین مبارزه و فعالیت او باعث زندانی شدن ایشان گردیده که بنابراین نتوانستند سال آخر تحصیلات شان را در فاکولته استماتولوژی (طب دندان)  به پایان برسانند.

بلاخره در سال ۲۰۰۶ از دانشگاه اسلو در رشته ای آنتروپولوژی یا انسان شناسی سند فراغت گرفتند.

فریده احمدی در سال ۲۰۰۷ جایزه نقدی «تطبیق دانش در عمل» را برای آغاز کار دوکترای خود را دریافت نمود. کتاب فریاد خاموش یک بخشی از کار علمی دوکتورای ایشان میباشد.

فریاد خاموش، درد و کثرت گرایی که به زبان نارویژی نوشته شده و هم به چاپ رسیده، مورد توجه افرادی از کشورهای مختلف قرار گرفته، چنانچه در جاپان و اسلو از نوشته های ایشان نمایشنامه تهیه نموده اند.

این کتاب به زبان های دری، انگلیسی، نارویژی و جاپانی ترجمه شده است. نسخه پی دی اف را در زیر مشاهده خواهید نمود

http://www.faroe.info/wp-content/uploads/2020/02/A5-Arabisk.pdf