جنگهای داخلی ومظالم تنظیمها بعد از ۸ ثور۱۳۷۱ در بیرون از کابل

هالند، ۷ ثور۱۳۹۸

مظالم هشت ثوری ها در کابل زبانزد عام و خاص است. بعد از سقوط رژیم پرچمی-خلقی تنظیمها کابل را به ساحات نفوذ خویش تقسیم نموده بودند و از ساحهٔ تحت حاکمیت خویش بالای ساحات تحت کنترول سایر تنظیمها با تفنگ، راکت، هاوان و حتی با توپ از کوه های اطراف کابل انداخت میکردندو باعث ویرانی خانه ها و مرگ و میر مردم بیگناه ملکی شهر کابل میگردیدند. تا سال ۲۰۰۲ که ادارهٔ مؤقت تحت ریاست کرزی رویکار آمد، شهر کابل یک ویرانه بود. برجسته بودن جنایات انجام شده در کابل توجه جهان را چنان به خود جلب نمود که حوادث درد آور در سایر ولایات مسکوت ماند. حال آنکه این حوادث بعضأ با اعمال غیر انسانی و شرم آور که در کابل اتفاق می افتاد قابل مقایسه بود. در رابطه با آنچه در ولایات شمال افغانستان اتفاق افتاد کتابی توسط دگر جنرال ارکانحرب عبدالرؤف بیگی به رشتهٔ تحریر در آمده که چشمدید های او را دربر دارد و در سال ۱۳۷۹ در پشاور به چاپ رسیده است. از این کتاب ما بحیث منبع این نوشته استفاده میکنیم. البته در این جا ما بالای موقف، تعلقات سیاسی  و عملکرد آقای بیگی بحیث یک شخص بحث نمی کنیم و بر اساس روایات او، با ذکرصفحات کتاب اش ” افغانستان بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی تا سقوط شمال بدست طالبان” ، حوادث را تا حد ممکن به تصویر میکشیم. شاید این نوشته آئینهٔ باشد که رهبران تنظیمی خود را در آن ببینند و از مردم افغانستان بخاطر اعمال نا روائی که بخصوص در شمال افغانستان انجام داده اند، معذرت بخواهند. به هر صورت نسلهای امروز وفردای افغانستان حق دارند از چگونگی حوادث در آن سالها اطلاع یابند.

کرونولوژی حوادث در کابل  در هفته های قبل از ۸ ثور۱۳۷۱

هفتهٔ اخیر حوت ۱۳۷۰ (نیمهٔ مارچ ۱۹۹۲) بعد از یکدوره نافرمانی جنرال دوستم از نجیب الله و محاصرهٔ مزار توسط قوای تنظیمها،  جنرال دوستم و تنظیمهای ائتلافی اش درمشوره با جنرال نبی عظیمی شهر مزار شریف را اشغال کرد وکنترول آن را در دست گرفت.

۸ حمل ۱۳۷۱ : ولایت سمنگان به قوای متحد (دوستم و مؤتلفین) تسلیم گردید.

۲۱ حمل ۱۳۷۱ : پتروس غالی نماینده سرمنش ملل متحد از توافق طرفهای درگیر به انتقال قدرت به یک کمسیون ۱۵ نفری که بتواند شرایط تشکیل حکومت انتقالی را مساعد بسازد خبر داد.

۲۵ حمل ۱۳۷۱: پرسونل امنیتی سالنگها وقوماندان گروپ اوپراتیفی پروان با جمعیت اسلامی ائتلاف کرد.

۲۶ حمل ۱۳۷۱: میدان هوائی بگرام تحت ادارهٔ مصطفی قهرمان به جمعیت تسلیم میشود.

۲۶ حمل ۱۳۷۱: حکمتیار از نزدیک شدن جمعیت به کابل هراسان شده با ترک جلسات پشاوربه لوگر آمد.

شام ۲۵/۲۶ حمل ۱۳۷۱ نجیب الله یک کمیته نظامی مشتمل بر وزرای دفاع، داخله و امنیت، معاونین رئیس جمهور ومنشی های حزب وطن تشکیل و صلاحیت تمام تصامیم نظامی و سیاسی را به آنها انتقال داده و خود نجیب الله از وظیفه کنار رفت.

۲۶ حمل ۱۳۷۱: جنرال بیگی وعالم رزم با ده پروند طیاره ال ۳۲ به مزار میروند تا یکهزار جنگجوی دوستم را غرض حفظ خانه های رجال عالیرتبه رژیم نجیب به کابل بیاورند. هفتصد نفرتحت رهبری مجید روزی (به مشورهٔ مسعود) به کابل فرستاده شد. ابن افراد در مناطق کلیدی کابل بشمول میدان هوائی جابجا شدند.

۲۷ حمل ۱۳۷۱: پلان فرار نجیب الله به هند (در طیارهٔ بنین سیوان) از طرف نیروهای جنرال دوستم مستقر در میدان خنثی و نجیب الله به دفتر ملل متحد پناهنده شد.

۲۸ حمل ۱۳۷۱: غلام فاروق یعقوبی وزیر امنیت و جنرال باقی رئیس اداره ۵ وزارت امنیت ملی خود کشی کردند.

۲۹ حمل ۱۳۷۱: قوای نظامی دولت درهرات به اساس هدایت سر قوماندانی اعلی وستردرستیز با اسماعیل خان (جمعیت) ائتلاف نموده و قوتهای مسلح قندهار با ملا نقیب (جمعیت) ائتلاف کردند. جنرال اکرم رئیس تنظیمیهٔ قندهار و جنرال منیرقوماندان قول اردو عضو شورای نظامی ملا نقیب شدند.

۳۰ حمل ۱۳۷۱: در جلسه جبل السراج مسعود رئیس شورای جهادی و دوستم معاون نظامی او تعین میکردند. سپس کمسیون ایجاد شده توسط دوستم اتحاد شمال را به نام جنبش ملی اسلامی نامگذاری کرد که دوستم رهبر ان، وجنرال حسام الدین حقبین، رسول پهلوان، نسیم مهدی (ازحزب اسلامی)، عطامحمدنورو حاجی محمد محقق معاونین جنبش اسلامی تعین شدند.

۱ ثور ۱۳۷۱: به هدایت سرقوماندانی اعلی، قول اردوی ۶ قندز به امیر چوغه (اتحاداسلامی)، ولایت بدخشان به بصیرخالد(جمعیت) و گردیزبه جلال الدین حقانی سپرده شد.

۲ ثور۱۳۷۱: حکمتیار طی اعلامیه ای خواهان تسلیمی بلاقد وشرط کابل به حزب اسلامی میگردد.

۲ ثور۱۳۷۱: سرپرست ریاست جمهوری عبدالرحیم عاتف آمادگی خود را برای تسلیمی قدرت دولتی (ارگ) به شورای مجاهدین اعلام میکند.

۳ ثور ۱۳۷۱: جلال آباد از طرف جنرال افضل لودین آمر زون شرق به حاجی قدیرولغمان به حرکت اسلامی و سپس ناصرمنصور قوماندان حزب اسلامی تسلیم داده شد.

۶ ثور۱۳۷۱: سر انجام جلسات متواتر پشاور به تشکیل شورای ۵۰ نفری جهادی تحت رهبری صبغت الله مجددی برای تسلیم گیری قدرت دولتی انجامید. حکمتیار صدراعظم، انجنیر احمدشاه وزیر داخله، احمدشاه مسعود وزیر دفاع تعین گردید. جنرال آصف دلاور بحیث لوی درستیزو جنرال محمد نبی عظیمی بحیث معاون اول وزیر دفاع به وظایف خویش ادامه دادند.

۶ ثور: جنرال رفیع با حکمتیار و عبدالوکیل (وزیرخارجه) با مسعود ملاقات کردند . بعد از همین ملاقاتها زمینه برای داخل شدن قوت های جمعیت از استقامت قره باغ به شهر کابل و ورود قوتهای حزب اسلامی وجابجا و مسلح شدن آنها در جا های کلیدی چون وزارت داخله، ولایت کابل، تپهٔ بی بی مهرو وغیره مساعد شد(ص ۳۳ و ۳۴). این یک نقشهٔ شیطانی و انتقام گیری پرچم و خلق از مردم افغانستان بود. آتشی که کمیتهٔ نظامی تشکیل شده توسط نجیب الله ااز این طریق افروخت چانس هرنوع صلح را از مردمی که از جنگ ۱۴ ساله با روسها و رژیم پوشالی شان خسته شده و خواستار صلح بودند، گرفت. این ملاقات ها نقطهٔ اوج دسیسهٔ ضد ملی تسلیمدهی قدرت به قوماندانهای دلخواه رژیم ومشتعل ساختن جنگ در کابل قبل از تسلیمدهی قدرت به هیأت جهادی بود. جنگی که  با داخل شدن جنبش، اتحاد و حزب وحدت به آن، وسعت یافت و ۵ سال تمام از مردم افغانستان قربانی گرفت.

۷ ثور ۱۳۷۱: قوتهای مسعود و دوستم تعرض را بالای تپهٔ مرنجان آغاز و سپس تپه های بی بی مهرو را تحت فشار قرار دادند. حزب اسلامی بطرف چهارصد بستر عقب نشینی نمود. روز بعد جنگ شدید را مسعود ودوستم  به حوزه های ۱۲ گانه امنیتی ، مقر ولایت کابل و وزارت داخله بردند. فرار مردم کابل به ولایات شمال از همین روز و قبل از رسیدن مجددی به کابل آغاز گردید. (ص ۳۶)

۸ ثور ۱۳۷۱: صبغت الله مجددی با بخشی از هیأت ۵۱ نفری به ساعت ۴ عصرتوسط موترط به کابل رسید. مجددی وارد قصر دلکشا شده و بر اریکه قدرت ریاست جمهوری تکیه کرد (ص ۳۷) .

آنچه در فوق مطالعه میکنید این سوال را ایجاد میکند که چرا کمیتهٔ نظامی تعین شده توسط نجیب الله به عوض انتظار کشیدن تا لحظهٔ انتقال قدرت به یک هیأت با صلاحیت که از همه تنظیمها نمایندگی کرده بتواند، مراکز امنیتی و دفاعی ولایات را جدا جدا و بصورت تدریجی به قوماندانهای یک تنظیم مشخص یعنی جمعیت اسلامی تسلیم داد. صرف در ولایاتی که جمعیت حضور فزیکی قابل ملاحظه نداشته است، مراکز امنیتی به سایر تنظیمها واگذار شده است. آیا در ملاقات ربانی با روسها کدام پروتوکولی در این مورد امضا شده بود یا تمایلات قومی اعضای کمیتهٔ نظامی در زمینه نقش تعین کننده ایفا کرده است؟ محمود سوما عضو کمیته مرکزی ح د.خ واولین وزیر دروزارت تحصیلات عالی حکومت خلقی در صفحهٔ ۱۰۸کتاب “دثور وسله وال پاڅون” زیر عنوان دوره حاکمت مجاهدین چنین نوشته است ” دفتر سیاسی حزب وطن بعد از بدست اوردن امور سیاسی کشور از نجیب الله بلافاصله به رهبران برخی  تنظیم های جهادی اطلاع دادند که هرچه زود تر برای احراز امور سیاسی و حاکمیت دولتی به کابل بیایند. همچنان دفتر سیاسی چنین فیصله نمود که تمامی قطعات نظامی دولتی باید ابزار الات جنگی و تسلیحاتی، مهمات و همچنان اماکن نظامی و خودشانرا نیز تسلیم حزب جمعیت و قوماندانهای شورای نظار نمایند” و …”. این چیزیست که در عمل اتفاق افتادو ما بدون کتاب آقای سوما هم از آن آگاه هستیم. بهتر بود آقای سوما اسنادی را برای اثبات ادعای خود ضمیمه میکرد.  باید نبی عظیمی، آصف دلاور،محمد رفیع،  نورالحق علومی،  و سایرسران ح.د.خ. که در انتقال شرورانهٔ قدرت دخیل بودند، به سوال فوق جواب ارائه کنند.

شمه ای ازجنگ و چپاول در کابل

حوادث ۷ ثور ۱۳۷۱ یعنی زمانی را که هنوز قدرت رسمأ به هیأت ۵۰ نفری تنظیمی تحت رهبری مجددی تسلیم داده نشده بود جنرال بیگی به طور ذیل شرح میدهد: ” من از مزار به کابل برگشتم…از یکطرف دوام زد وخورد ها بین نیروهای جمعیت و حزب اسلامی و از طرف دیگر انتقال اموال چپاول شدهٔ مردم و ادارات دولتی به اطراف کابل (مردم را) برآشفته ساخته بود.  حزب اسلامی از استقامت سروبی به حملات خود آغاز نموده مکروریان کهنه، قلعهٔ زمان خان، فرقهٔ دافع هوا و غند ۵۳ مخابره را اشغال کرد اما با مقاومت نیروهای جمعیت و فرقهٔ ۵۳ (متعلق به دوستم) در پل مکروریان مواجه شده جنگ شدید آغاز میگردد. این جنگ دو روز پیهم در ساحهٔ مکروریان اول ادامه یافت که در جریان آن خانه های مکروریان کهنه ویران شده و ساکنین آن کشته، زخمی یا مجبور به فرارشده دار وندار شان به یغما برده شد. قوتهای حزب اسلامی از تپهٔ مرنجان مکروریان کهنه ومیدان هوائی را هدف آتش اسلحهٔ ثقیله قرار دادند”. (ص۳۴ و ۳۵).

نویسندهأ کتاب مذکوروضع فرقه ها و مراکز تسلیم داده شده به قوماندانهای تنظیمی را در روز ۸ ثور اما قبل از آمدن مجددی چنین به تصویر میکشد:” دیگر از قوای مسلح دولتی اثری وجود نداشت… از دروازه و کلکین های نظام قراول وعمارات فرقه ها وقول اردو ها گرفته تا لاین های برق، آهن پوش ها، دیپو های مهمات و وسایط خورد وبزرگ که به مجاهدین تسلیم داده شده بود، همه یا مورد چپاول قرار گرفته ویا به قرارگاه های جهادی در قریه ها برده شده بودند و یا در بازار ها به معرض لیلام قرار داده شدند. خریطه ها و اسناد محرم اردونزد دوکانداران و قصابان منحیث کاغذ باطله مورد استفاده قرار گرفت”. (ص ۳۶).

نویسنده جنگ ها میان حکومت ربانی و حزب وحدت بتاریخ های ۲۶و ۲۷ سرطان ۱۳۷۱ را در (ص ۵۶ ) شرح میدهد. حکومت ربانی حاضر به تسلیمدهی وزارت هائی که در زمان مجددی به حزب وحدت وعده داده شده بودند،  از جمله وزارت امنیت تعلل میکرد. این باعث درگرفتن جنگ های خونین درکوتهٔ سنگی، کارته ۳، کارتهٔ ۴ و دارالامان شد. در روز دوم این جنگ در حدود ۲۵۰۰ نفر کشته وزخمی شدند. لیسهٔ رابعهٔ بلخی و پوهنتون کابل به آتش کشیده شدند”. بساعت ۵ و نیم صبح  ۱۹ اسد ۱۳۷۱ نیرو های پیادهٔ حکمتیار و سیاف از سه استقامت دارالامان، بنی حصار و شیوه کی بطرف کابل حمله نموده درعین حال افراد حکمتیار ۸۰۰ الی ۱۰۰۰ راکت را بالای شهریان کابل فروریختند.

درشمال چه میگذشت؟

جنبش ملی-اسلامی افغانستان تشکل نا متجانسی بود که نیروهای تنظیمی و پرچمی در آن عضویت داشتند. جنرال دوستم رهبرجنبش و رئیس شورای عالی نظامی شمال بود. جنراال بیگی (نویسندهٔ کتاب )رئیس ارکان و معاون نطامی جنرال دوستم بود. معلم عطا(جمعیت) و محمد محقق (وحدت) نیز معاونین جنرال دوستم بودند. دوستم بیز های اردو، څارندوی و امنیت در حیرتان را که پُر از مواد غذائی، روغنیات، اسلحه، مهمات و پُرزه جات فالتوی و سایط نظامی بود در اختیار داشت و از توزیع آن برای ارضای خاطرقوماندانهای خود و قوماندانهای تنظیمی عضو جبش و هم ارضای خاطرمسعود و ربانی دررفع احتیاجات جنگی  به اصطلاح حکومت مرکزی استفاده میکرد. اما حرص و آز معاونین تنظیمی دوستم آنها را تحریک به غضب تملک کامل ذخایرحیرتان و نابودی دوستم میکرد. احمد شاه مسعود هم با وصف آنکه برای حفظ قدرت اش دوستم را تحمل میکرد اما از ته دل با او خصومت میورزید.

بعد از آنکه دورهٔ کاری ربانی با رأی مشترک جمعیت و جنبش برای دو سال تمدید گردید، جمعیت خواست با استفاده از این دوسال شمال را وجود نیروهای دوستم تصفیه کند. معلم عطا یک مولوی جمعیتی را بحیث والی بلخ به ربانی پیشنهاد نمود و دوستم مخالفت نکرد. مسعود بدون آنکه به دوستم اعلان جنگ بدهد، نخست قندوز را از تسلط نیروهای اوخارج ساخت. سپس شهربغلان صحنه رقابت تنظیمهای جمعیت، جنبش وحزب اسلامی قرار داشت. این شهرکه بتاریخ ۱۹ جدی ۱۳۷۱ از دست حزب اسلامی خارج شده بدست حسام الدین (جنبش) افتاد، میان او،  ملا شمسی قوماندان جمعیت و بشیر و غیور از حزب اسلامی بصورت پیهم دست بدست میشد.  به همین سلسله جنرال بیگی در صفحهٔ ۸۸ کتاب خویش مینویسد: ” حزب اسلامی بغلان ها را بشمول دوسرکه الی رسیدن ما مکمل اشغال کرده بود… هوا برای تعرض مساعد نبود. یک روز بعد قوتهای کمکی تحت ادارهٔ جنرال فوزی به پلخمری رسید. (ص ۸۷) اما با هدایت دوستم عملیات را متوقف کردیم. زیرا احمد شاه مسعود بخاطر دفع حملات راکتی و دور راندن قوتهای حکمتیار عملیاتی را درکابل به انداخته بود. … در این عملیات قوتهای دوستم بیطرف بودند. وزیر دفاع با خویشتن داری نمیخواست ازوجود آنها به نفع خود استفاده کند و جنرال دوستم هم نمیخواهد با اجرای عملیات محاربوی در بغلان او را به تشویش اندازد. اما حکمتیار در جنگ از خود مقاومت نشان داد وحملات راکتی خود را برشهرکابل  شدت بخشید که باعت کشته شدن صد ها نفر گردید(ص ۸۸). جنگ ادامه پیدا کرد و عبدالعلی مزاری به مسعود اخطار داد که اگرانداخت ها بالای مناطق حزب وحدت قطع نشود ما هم شامل جنگ میشویم.

بتاریخ ۱۱ عقرب ۱۳۷۲ جنگ در ولسوالی شولگر بین طرفداران جمعیت و ملا عبدالرحمن حقانی (جنبش) در گرفت. قبلأ ملا حقانی را افراد جمعیت از شولگر رانده بودند. اما وی بعد از کسب کمک توانست با یک حمله ولسوالی شولگر را از جمعیت پس بگیرد. امتیازات یک لوا از طرف دوستم به حقانی منظور شد.(ص ۱۱۱). جنگ در تگاب بین جمعیت و حزب اسلامی در گرفت. طیارات جنبش دوامدار در تگاب مواضع حزب اسلامی را بمبارد میکرد (ص ۱۱۲)… مسعود به امیر چوغه و میرعلم هدایت داد که بالای شیر خان بندر عملیات را آغاز کنند. کنترول شیرخان بندربدست قلیج آغا قوماندان دوستم بوده قوماندان اوپراتیفی آن عبد الحمید اکه بود. امیر چوغه و متحدین جمعیتی اش شیر خان بندر را اشغال کردند و بطرف آقینه و قلعهٔ زال پیشروی نمودند. دوستم جنرال مؤمن و سپس قوای سه هزار نفری فرقه ۱۸ را به قوماندانی مجید روزی برای مقابله به قلعهٔ زال فرستاد. ضربات تو پچی و هوائی قوای دوستم باعث پیروزی این قوا و شکست و عقب نشینی جمعیت شد. ربانی تقاضای آتش بس کرد اما دوستم عصبانی بود و فرمان ادامهٔ حمله داد. ربانی برای رفع وخامت اوضاع نزد دوستم به مزار رفت. آتش بس شد. جنبش اما اشغال شیرخان بندر توسط مسعود ختم دوستی میان دوستم و مسعود بود. دوستم هیأتی به آذربایجان نزد همایون جریر(حزب اسلامی)وطالب شاه (حزب وحدت) فرستاده و پلان کودتای کابل را که به جنگهای شدید در این شهر ویران شده منجرطرح نمودند. قرار معلوم این طرح قبل از تطبیق افشا شده بود و حزب وحدت در جنگ بیطرفی خود را اعلان نمود. جنگهای مذکور که همه در داخل شهر انجام گردید باعث تلفات زیاد مردم بی پناه ملکی  در کابل گردید. (ص ۱۱۵).

به تعقیب کودتای ناکام دوستم-حکمتیار-وحدت در کابل نیرو های جمعیت در مزار و تخار به تحریکات نظامی علیه جنبش آغاز کردند. دوستم جلسه‌ ئی را در قلعه جنگی دعوت کرد. هلیکوپتر جنرال مؤمن که از حیرتان عازم این جلسه بود سقوط نموده و خوش کشته شد. پلان تصفیهٔ شهر مزار شریف از نظامیان جمعیت در این جلسه طرح وتصویب شد.  در جریان تطبیق این پلان آرامش، امنییت جانی و مالی از مردم شهرمزارشریف گرفته شد. اما در نتیجهٔ این جنگ قوتهای جمعیت در مزار و اطراف آن تارومار گردید. مردم معلم عطا را مسؤل این حادثه دانسته وچون متواری شده بود در خانه های خویش جا نمیدادند. جنبش که حالا مؤقتأ حزب اسلامی و حزب وحدت را هم درکنار خود داشت به جنگهای بیشتر برای توسعهٔ مجدد ساحات نفوذ خویش استفاده نمود. بطور مثال درکندز و فاریاب  نیز تجربهٔ مزار تکرار شد. قوتهای تنظیمی از پشتیبانی مالی و تسلیحاتی دول همسایه برخوردار بودند. اما تغذیه و خوار وبار خود را عمدتأ از طریق چپاول رمه ها و آذوقه مردم محل تهیه مینمودند. تنظیمی ها بدینترتیب خاطرات بدی را از خود در شمال کشور بجا گذاشته اند. با رشد طالبان و رسیدن پای شان به شمال دامنهٔ خونریزی ها در شمال وسعت یافت. بی امنیتی جان ومال مردم افغانستان که در سیه روز هفت ثور آغاز شده بود، کماکان ادامه داشت. ۸ ثوری ها قادر نشدند به زخم های مردم مرحم گذارند. آنها با جنگ قدرت طلبانه و انحصار خواهانهٔ خویش زخم های بیشتری بر پیکر ملت بخون خفتهٔ افغانستان وارد کردند. رهبران این تنظیمها به عوض معذرت خواستن از مردم افغانستان پیوسته خواهان آن اند تا به خاطر سبکسری ها و جنایات گذشته شان به آنها امتیازات دایمی داده شود.

جنگ ها در شمالغرب افغانستان

حکومت ربانی به اسماعیل خان وظیفه داد تا عملیاتی را بطرف هلمند و فراه سازماندهی کند. اسماعیل خان قوماندانان حوزهٔ جنوبغرب را به هرات دعوت نموده و با توزیع پول آنها را قناعت داد تا در این جنگ اشتراک کنند. در قدم اول قوای جمعیت مرکز فراه و زرنج را اشغال کرده شورا های جمعیت را در آنجا تأسیس نمودند. سپس متوجه هلمند شدند زیرا : “بقایای رژیم پرچم در ائتلاف با حزب اسلامی در هلمند حکومت میکردند. الله نور قوماندان فرقه، خانو قوماندان پولیس و جبار قهرمان قوماندان لوا بودند. همهٔ این قوماندانها با جنبش ارتباط داشته هدایت میگرفتند”. (ص ۱۰۴)حملهٔ نخست اسماعیل خان بی نتیجه ماند. اسماعیل خان با رسول آخوندزاده (حرکت انقلاب اسلامی) توافق نمود تا آخوندزاده از طرف کجکی و اسماعیل خان از طرف دل آرام حکومت محلی هلمند را مورد حمله قرار دهند. هیأت رهبری پرچمی با توپ و تانک اسماعیل خان از قدرت خلع و با همان هلیکوپتری که دوستم به آنها پول و مهمات فرستاده بود، عازم مزارشریف شدند. اما اسماعیل خان هم با دست خالی به هرات برگشت زیرا حکومت محلی هلمند به دست حرکت انقلاب اسلامی و حزب اسلامی افتاد. (ص ۱۰۵). این جنگ های اسماعیل خان باعث خونریزی مردم بیگناه و ویرانی در سه ولایت فراه، نیمروز و هلمند گردید.

در نتیجه میتوان گفت که جنگ های تنظیمی بالای قدرت و انحصار قدرت که در ۶ ثور ۱۳۷۱ آغاز گردید و تا برچیده شدن قدرت این تنظیمها از سوی طالبان ادامه داشت، مهلک ترین  ضربات را برشهرکابل وارد کرده این شهررا به خرابه مبدل ساخت. اما آتش این جنگهای خانمانسوز در سایر ولایات بخصوص درسمت  شمال، در مناطق مسکونی مردم شعله ور بوده تنظیمها با چپاول مواشی و مواد غذائی از مردم بی پناه محلات، جنگ قدرت خویش را به مصرف مردم بی بضاعت تمویل و خانه های مردم بینوا را بار بار چپاول کرده اند. امروز، ۲۷ سال بعد ازفرارربانی، مسعود و حواریون شان از کابل به شمال و اشغال کابل توسط طالبان،  رهبران این تنظیمها هنوز هم افراد ملیشیه و اسلحه دارند و با زورگوئی برای خود و خانوادهٔ خویش طالب امتیازات سیاسی و اقتصادی میباشند. وقت انست که ایشان به آنچه در عمل مرتکب شده اند بیاندیشند، از مردم افغانستان معذرت خواسته و ازموقف های باد آوردهٔ شان کنار رفته به نسل جوان کشور جا خالی کنند. سرانجام روز محاسبه رسیدنی است!

فدراسیون سازمانهای پناهندگان

افغان در اروپا ” فارو”

ریشه های سیاسی و فکری کودتای شوم هفت ثور

  کودتای بد فرجام هفت ثور۱۳۷۵(۲۸ اپریل ۱۹۷۸) شیرازۀ ثبات سیاسی افغانستان را سرنگون ساخت. وطن ما از همان تاریخ دچار بحران سیاسی، امنیتی و اقتصادی یی شد که با وصف گذشت ۴۱ سال، هنوز هم ادامه داشته و روزمره از مردم صبور افغانستان قربانی های زیاد می گیرد. در عقب این کودتا حزب دموکراتیک خلق (حزب واحدمتشکل از خلق وپرچم) قرار داشت. اکنون پرچمی ها کودتای ثور را نتیجۀ ماجراجویی حفیظ الله امین وانمود میکنند و خلقی ها هم ادعا میکنند که با گرفتن قدرت سیاسی از طریق کودتا مخالف بودند اما بخاطر نجات رهبری شان از جزا های شدید، دست به کودتا زدند. بطور مثال محمود سوما یکی ازافراد کلیدی این حزب درکتاب “دثور وسله وال پاڅون” مینویسد: ” دخلک دموکراتیک گوند د خلک جناح، د پوځی کودتا له لاری د هیواد دسیاسی واکمنئ د تر لاسه کولو سره سخت مخالف وه … نو خکه د خلک جناح په ملی اردو کې دخپلو موجودو ګوندی غړیو کلکه پاملرنه دغه ټکی ته را اړولی وه چه که چیری اخوانی یا نوری شاتلوني ډلي د کودتا په واسطه د داود څخه د سیاسی واک دنیولو هڅي وکړی، نو ډوی باید هغه هڅی شنډ کړی. نو زمونږغړی ددغی چار(کودتا) د سر ته رسولودپاره پوره چمتوالی درلود. له دی امله وه چه  دګوند پوځي غړو(د مشرانو د نیولودشپی) په سبا د محمد داود د رژیم پر ضد ولسوال پاڅون پیل کړل”. (ص ۳۱). 

اگر حزب مخالف کودتا بود چرا به اینهمه سربازگیری از اردو دست یازید؟ و اگر دستور حزب صرف دفع کودتا های احتمالی حلقات اخوانی و ارتجاعی بود، همچو چیزی در ۷ ثور ۱۳۵۷ واقع نشده بود، صرف ۷ نفر از اعضای رهبری حزب تان زندانی شده بود. قبل از آن رهبران برخی سازمانهای دیگر هم زندانی شده بودند. در رژیم های استبدادی زندانی شدن مخالفین سیاسی یک امرعادی است و به هیچ وجه انجام کودتا را توجیه نمیکند. در احزاب واقعأ مردمی جای رهبران زندانی شده را کادر های دیگر میگیرند و احزاب به مبارزهٔ اصولی  خود ادامه میدهند. رهبر دیگر این حزب یعنی سلطانعلی کشتمند در کتاب یاد داشتهای خود تاریخچهٔ روابط جناح پرچمیها با جمهوری محمد داود را از کودتا تا کودتا شرح داده است که ما با نقل قولهای ذیل میکوشیم آن را در چند جمله در ذیل بازتاب دهیم و دوباره برمیگردیم به اصل موضوع: 

–          “جناح پرچم از سال ۱۹۷۳ الی ۱۹۷۵از رژیم جمهوری داود خان در عمل پشتیبانی می نمود زیرا بیانیه خطاب به مردم شباهت زیادی به مرامنامه ح. د.خ. داشت (در صفحه ۲۵۴ کشتمند ادعا میکند که این بیانیه از طرف پرچمی ها نوشته شده بود و کارمل آن را از طُرق ارتباطی میر اکبر خیبر به داود خان فرستاد و مورد پذیرش او واقع شد) و اکثریت اعضای کمیته مرکزی جمهوری عناصر مترقی (بخوان: عناصرطرفدارروسهاو از روابط پرچم) بودند. کشتمند مینویسد: رهبری حزب در نخستین روز های بعد از اعلام جمهوری ابلاغیهٔ را به نشر رساند که در آن از اعضا خواسته شده بود تا: ” از نظام جدید پشتیبانی کنند ودر صورت لزوم به دفاع از آن درمبارزه علیه ارتجاع داخلی ودسایس امپریالیزم برخیزند.” (کشتمند ص ۲۵۱)

–           در ۲۵ دسمبر سال ۱۹۷۵کنفرانس حزبی بعد از بحث بالای تغیر پالیسی رژیم در برابر ح.د.خ. واخراج عده ای اعضای پرچم از کمیته مرکزی جمهوری و پُستهای دولتی سندی را فیصله نمود که برپایهٔ آن  موجب آن: ” حزب باید از پشتیبانی رژیم دست بکشد و ومواضع سخت تر انتقادی را در برابرسیاستهای آن … اتخاذ نماید”. (کشتمند ص ۲۶۹)

–          ” درسال ۱۹۷۶ قانون جزا به وسیلۀ رژیم جمهوری محمد داود طرح و نافذ گردید. در این قانون شرایط سختی برای جلوگیری از فعالیت سیاسی (نیروهای دیگر)، پیش بینی گردیده بود. بر اساس همین قانون رهبران (برخی سازمانها) زندانی و شکنجه شدند…بر رغم آنکه رژیم از فعالیتهای سیاسی گستردۀ ح.د.خ. شدیدأ ناخورسند بود، ولی به صلاح ندید که با آن رو در رو مقابله و تصفیۀ حساب نماید” (همانجا ص ۲۸۸). همین قانون جزا ۱۹۷۶ که آقای کشتمند به آن اعتراض میکند، در دوران ۱۴ سالهٔ قدرت ح.د.خ. با قساوت زیاد بر مخالفین سیاسی رژیم تطبیق گردید.

–          “قانون اساسی جدید جمهوری درجنوری ۱۹۷۷ در لویه جرگه به تصویب رسید که بر اساس آن سیستم یک حزبی در کشور ودر رأس آن حزب انقلاب ملی برسمیت شناخته میشد. اساسنامۀ این حزب در۱۷ ماه جولای ۱۹۷۷ تصویب شد. با تصویت قانون اساسی آشکار گردید که رژیم محمد داود استبداد را رسمی اعلان نمود و … احزاب (به جز حزب انقلاب ملی) را ازفعالیت علنی محروم کرد”.(کشتمند، ص ۲۸۸) اگر سیستم یک حزبی استبداد رسمی بود، پس چرا ح.د.خ. سیستم یک حزبی خود را “دموکراتیک” نامیده بود؟

–          ” کنفرانس وحدت کامل هر دوجناح خلق وپرچم در چوکات ح.د. خ. در ماه می ۱۹۷۷ به اشتراک ۹۰ نماینده (۴۵ نفراز جناح) تشکیل برگزارشد… در پایان کارسند مصوب کنفرانس از سوی کلیه نمایندگان امضأ گردید”. (کشتمند ص۲۸۰) ” اما در عرصۀ نظامی وحدت تحقق نیافت وعلت آن مداخلۀ آشکارحفیظ الله امین بود”. (کشتمند ص ۲۸۶). کشتمند از اینکه فشار از جانب سفارت شوروی باعث وحدت حزب شد یاد آوری نمیکند اما سوما به صراحت مینویسد که با وصف مخالف بودن اعضای جناح خلق در رابطهٔ وحدت با پرچم، فشار سفارت شوروی در کابل بالای نور محمد تره کی باعث شد که این وحدت در جوزای ۱۳۵۶ عملی گردد. (سوما ص ۲۷)

–          “رژیم اقدامات خویش را برای تصفیۀ قوای مسلح کشور از وجود …اعضای ح.د.خ. تشدید بخشید و بسیاری ایشان را از صفوف کارمندان دولتی اخراج کرد”. (کشتمند ص ۲۸۸).

 بدین تر تیب ح.د.خ احساس میکرد که امکان کودتا در آینده آهسته آهسته برایش محدود می گردید. این موضوع هم حزب و هم روسها را دچار تشویش ودلهره ساخته بود.

–          “رژیم محمد داود در زمینۀ سیاست خارجی نیز دچارسردرگمی شده بود و آرزومند بود که یک توازنی را میان مناسبات با اتحاد شوروی و کشور های غربی و سایرهمسایه های افغانستان که با آنها همکار بودند، از سوی دیگربوجود آورد… این سیاستهای خطرناک، احساسات طرفداران نیرو های دموکراتیک را ، بویژه در میان نظامیان بشدت برانگیخت”. (کشتمند ص ۳۰۲) کشتمند توضیح نمیدهد که سیاست بوجود آوردن توازن در مناسبات با دول بزرگ چرا خطرناک بود؟ و برای کی خطرناک بود؟ و چرا بخصوص احساسات نظامیان ح.د.خ. را بر انگیخت؟

–          “آنچه مربوط به مناسبات با اتحاد شوروی می گردید، در عرصه های همکاری های اقتصادی، تخنیکی و تجارتی تعیرات بزرگی بوقوع نه پیوست، ولی در رابطه با تربیت کادرهای ملی و نظامی، در عوض با کشور هایی چون مصر، ترکیه، هند، ایران وحتی پاکستان توافقاتی صورت گرفته بود. نظامیان تحصیکرده در اتحاد شوروی بدون تفریق از اردو تصفیه میشدند”. (کشتمند ص ۳۱۶). روسها و عمال داخلی شان که در سرطان ۱۳۵۲ تصور میکردند گام وسیعی برای تسلط کامل بر افغانستان برداشته اند، سه سال بعد متوجه بسته شدن تدریجی روزنه های نفوذ خویش شده و به خود می پیچیدند. از همین رو پی بهانه ای برای انجام کودتا بودند.

–          “شایعات درمورد یک کودتای درون کاخ به کمک راستگرایان اوج گرفت. در قبال این وضع … حزب فیصله نمود که در صورتی که کودتای دست راستی به واقعیت بپیوند، حزب … کودتا را ناکام کند و قدرت را خود در دست بگیرد”. (کشتمند ص۲۹۰) . این همان فیصلۀ حزب واحد د.خ. است که آقای سوما عبارت آخر آن را ” وقدرت را خود در دست بگیرد” کتمان کرده است. و این نقل قول جان مطلب را میرساند. ح.د.خ. و اتحاد شوروی ازتصور اینکه افغانستان از ساحۀ نفوذ شوروی خارج گردد وحشت داشتند. آنها هنوز امکان براه اندازی کودتا را داشتند اما خوف آن موجود بود که با اقدامات متعاقب محمد داود این امکان را از دست بدهند. اما اقدام به کودتا بدون بهانه میتوانست عواقب منفی جهانی برای بخصوص برای روسها داشته باشد. یکی از این بهانه ها میتوانست خنثی کردن کودتای اخوانی ها باشد ولی آن هم اتفاق نیفتاد. پس باید خیبرکشته می شد و ح.د.ځ با علم کردن کفن خون آلود او رژیم محمد داود را تحریک به اقدام علیه رهبران ح.د.خ. مینمودند و زمینه برای انجام کودتا مساعد میشد. ح.د.خ تصمیم داشت از خارج شدن افغانستان ازساحۀ نفوذ شوروی به هر قیمت جلوگیری کند. این کار بدون از میان برداشتن جمهوری محمدداود عملی نبود. و یگانه راه ممکنه برای رسیدن به این هدف برای ح.د.خ. انجام کودتای نظامی بود. ح.د.خ از آوان تأسیس خود در میان نظامیان اردو فعالیت وسیع نموده و خود را برای همچو کودتایی آماده کرده بود. نقل قول ذیل بیان مستند تحلیل ما است.

–          ” حزب به وضاحت درک میکرد که با آن کمیت معدود خود به تناسب نفوس کشور، با آن سطح پائین آگاهی سیاسی وطبقاتی زحمتکشان و پراگندگی آن و برخی عوامل نا مساعد دیگر، نمی تواند صرف با اتکا برجنبش توده ای، مقاصد ضد ملی رژیم را نقش بر آب سازد. درح.د.خ. بعضی ها به این پندار بودند، نیرویی که میتوانست تا حدودی پاسخگوی سوال مقابله با رژیم باشد، بسیج ارتش و تشکل سازمان نظامی حزب بود… حزب به بسط و تحکیم سازمانهای حزبی در میان نظامیان توجه مبذول نمود.  فعالیت تاریخچۀ تشکل ابتدایی حزب در میان افسران به ۱۹۶۵ باز میگردد که بنام سازمان انقلابی دموکراتیک اردو یاد میگردید”.

سرانجام کودتای هفت ثور۱۳۵۷ اتفاق افتاد. کودتا به مفهوم سرقت قدرت سیاسی است. این سرقت توسط حزبی انجام شده بود که به بازوی روسها در افغانستان شهرت داشت. مردم با غضب قدرت توسط عمال کودتاچی روسها مخالفت کردند و صدای اعتراض شان بلند گردید. کودتا چیان فاقد پشتوانهٔ مردمی بودند. اعتراضات مردمی را با زور سرنیزه سرکوب کردند. اما خونریزی توسط حکومت کودتائی دامنهٔ اعتراضات مردمی را وسعت بیشتر بخشید. ضعف حاکمیت کودتائی ح.د.خ در تنازع اش برای بقا پای لشکر سرخ روسها را به افغانستان کشاند. ویرانی، کشتار هدفمند مردم، به زنجیر بستن دگر اندیشان و در یک کلام ارتکاب جنایات سیتماتیک علیه بشریت جزو کار روزمرهٔ مقامات دولت پوشالی وروسها گردید. سرنیزهٔ خارجی ها توانست هزاران قریه را ویران و ملیونها انسان را از حق حیات، آزادی و زندگی در سرزمین آبائی محروم سازد. اما قادر به شکستاندن ارادهٔ یک ملت آزادیخواه و استقلال طلب نشد. سر انجام عساکرروس به بارکهای خویش در آنسوی آمو برگشتند. تأسیات نظامی توسط بقایای پرچم وخلق شر اندازانه به قوماندانهای معین و تنظیمهای خاص سپرده شد تا جنگ داخلی دیگری آغاز گردد. خلاصه، شیرازهٔ ثبات سیاسی کشور چنان تخریب شده بود و کرگسان وابسته به سایر نیروهای خارجی چنان شبکه های خرابکاری و استخباراتی را با استفاده از ۱۴ سال بی ثباتی سیاسی و جنگ بوجود آورده بودند که آتش جنگ افروخته شده توسط کودتاچیان هفت ثوری، اکنون، ۴۱ سال بعد از سیه روز هفت ثور، هنوز هم درقریه ها و شهرهای کشور ما زباله میکشد.

برخی از رهبران خلق و پرچم میکوشند با استناد به اینکه گروه هائی که بعد از سقوط رژیم ح.د.خ. قدرت را بدست گرفتند جنایات بدتری را مرتکب شدند، بر مُرداری رژیم خویش خاک انداخته خود را برائت بدهند. غافل از آنکه هردولتمرد و رهبر پاسخگوی عواقب اعمال و تصامیم خود بوده و جرایم ارتکاب یافته توسط ۸ ثوری ها یا طالبان بصورت جداگانه مورد بررسی و قضاوت تاریخ و محاکم قرار خواهد گرفنت و آن جرایم ربطی به جنایات ارتکاب یافته توسط هفت ثوری ها ندارد.

نتیجه گیری: ح.د.خ. ازبدو تآسیس خود به این نظر بود که در موجودیت اتحاد شوروی و بلاک وارسا ضرور نیست منتظر آگاه شدن و پشتیبانی مردم باشیم. قدرت سیاسی را از هر راه ممکن می گیریم و بعد اصلاحات اجتماعی و اقتصادی را از بالا پیاده میکنیم.  همین حزب با کودتای ثورقدرت را بدست گرفت وبرای حفظ آن ۱۴سال مردم افغانستان را ترور و شکنجه کرده کشتاری را براه انداخت که در تاریخ منطقه نظیرنداشت.  چهار دهه است که مردم افغانستان بهای کودتای خونین ثورو اصلاحات بی پایه ح.د.خ. را با خون خویش می پردازند.

فدراسیون سازمانهای پناهندگان

افغان در اروپا ” فارو”